تبليغاتX
همشهری جوان
به نام او

یادداشتی بر گزارش اجتماعی (سه سوته رستگارتان می کنیم) -شماره 156

 سه قدم مونده به عرفان!

گزارش سه مرحله ای از رستگاری به روش جدید، سیر و سلوک جامعی از کار در اومده بود! گام اول با ایثار قنواتی حسابی می توانید بخندید، مخصوصاً که اون خانم ناظر نقشه های پلیدانه شما برای یه چرت بیشتر را با ضربه های ممتد روی شانه‌تان، خوب نقش بر آب می کند! پس گام اول را دنبال می کنید و خنده از نوع لبخند ملیح تا قهقهه شما را سر حال می آورد، آخرش هم چقدر با ایثار قنواتی احساس همدردی می کنید برای آویزان کردن اونها از دار مکافات! گام دوم بر خلاف عنوانش حسابی جدی است، یه گزارش سفر 25 هزار تومنی از تورهای داخلی مدیتیشن از ایمان جلیلی،  ولی گام سوم!!! (یاد پرش سه گام افتادم!) از اون گام هاست که خانم قاضی زاده هیچ نیازی به با نمک کردن ماجرا نداشته، خوندن حرفهای جناب استاد برای روده بر شدن شما کافی است! (از اون طنزهای غافل گیر کننده؛ مثلاً فرض کنید استاد بزرگ با اون همه ادعا، وسط تفال به دیوان حافظ، یاد خاطره اش از دستشویی عمومی افتاده بوده! آدم چی می تونه بگه؟!)

 

 آشنایی بیشتر با زندگینامه و آثار محمود حکیمی

سایت رسمی خانم عرفان نظر آهاری نور و نار 

                                                                                           

یادداشتی بر گزارش اجتماعی (سرنوشت کاغذی) -شماره 156

 دستت بده، فالت ببینم!

همیشه فکر می کردم که این فال‌های مجله ها و روزنامه ها (چه زرد- چه غیر زرد!) خیلی بی ربطند، ولی این که این قدر من در آوردی باشه، حیرت انگیز بود! برای همین به نظر من گزارش سرنوشت کاغذی، گزارش خوبی بود، چون از جنبه های پشت پرده‌ای خبر می داد که اگه بعضی ها بدانند، شاید عقلشون یه تکونی بخوره و کنترل زندگی شان را ندهند دست فال و فال گیر (چه روزنامه ای- چه غیر روزنامه ای)! {به نظرتون زیادی خوش خیالم؟!}

اگه هنوز هم عقلتون تکون نخورده، این ها مدل اینترنتی‌اش اند، بروید چک کنید، اصلاح بشید و آقای امیدوار را ناامید نکنید!

 http://www.takkhal.net/talebini/index.htm 

 http://www.patogh2ir.com/top/talebini.htm  

 

 

یادداشتی بر تلویزیون (قریب آشنا) -شماره 156

 جادوگر- بازیگر، بی ادعا-بی اعتنا!

این شماره، شماره تلویزیون بود! این را حتی از روی جلد مجله و تیتر گنده‌ی دکترهای قریب هم میشد حدس زد. به نظرم سئوال‌های مصاحبه مهدی هاشمی خوب طرح شده بودند، هر چند قدری بی تابی و هیجان در برابر آرامش مهدی هاشمی در سئوال‌ها مشهود بود! لحن صمیمانه آفرین عبیسی در پاسخ به سئوال‌ها (مخصوصاً به کلیشه ای ترین سئوال قرن: چطور توانستید این قدر طبیعی بازی کنید) آدم را حسابی یاد زری مامان می‌انداخت! در کل کار جامعی بود، چون هم خاطرات بامزه مهران رجبی آورده شده بود، هم گزیده حرف‌های کیانوش عیاری. از همه مهمتر حاشیه های تولید از دیدگاه منشی صحنه بود که به نظر نمی رسید جالب باشه ولی روی من خیلی تاثیر گذاشت. فکر نمی کنید که میشه از هم چنین کار جامعی گذشت؟ حتی اگر روزگار قریب را نگاه نمی کنید، من مطمئنم که این مطلب شما را به دیدن این سریال علاقمند می کند، شک نکنید!

اگه اینترنت پرسرعت دارین و یه خرده حوصله، میشه قسمت های قبلی را این جا دید:

 روزگار قریب

                                                                                                  نوشته شده توسط سه تار

 

یادداشتی بر "رازهای سرزمین من"شماره ۱۵۶

"بابا به پیر٬ به بیغمبر٬ تاریخ دانشگاه های ما به تاسیس دارلفنون و دانشگاه تهران ختم نمی شود. دلم میگیرد وقتی می شنوم که با داشتن چند هزار سال تاریخ در اموزش عالی٬ بعضی ها می گویند که قدیمی ترین دانشگاه فلان کشور ٤٠٠-٣٠٠ سال قدمت دار و مال ما ٧٠ سال!"

تعجب نکنید! ادبیات آقای شهیدی تقریبا همیشه همینطور است. خوب البته حق دارند ایشان. آن از دانشگاههای قدیمی و معتبرمان که امروزه خبری از آنها نیست و این هم از دانشگاههای امروزی و البته نه چندان معتبرمان که خبری در آنها نیست! با این وضع آقای شهیدی حق دارند ستون کاوش در هفته را کنار بگذارند و کلا به بررسی مدرسه ی چهار باغ بپردازند. متن باکس "بد نیست بدانید" را که حتما خوانده اید! اگر نخوانده اید شک نکنید که در باره ی دانشگاه یا حداقل دانشگاه ایرانی هیچ نمی دانید.

 

 

یادداشتی بر"گالری" شماره ۱۵۶

در صفحه ی گالری تقریباً تمام کار های آرماندو میلانی مفاهیم دوستی و صلح را به نمایش گذاشته بودند. کارها با تکنیک های ساده و المان های تکراری کار شده بودند که نه تنها منجر به ضعف اجرایی نشده بود بلکه باعث شده بود تک تک کارها ساده و روان پیامشان را منتقل کنند. در این میان استفاده از رنگ سیاه زمینه به سکوت و تعمق بیشتر در مورد مفاهیم کمک میکرد.

از جالب ترین نکات در مورد این چند نمونه که در صفحه ی گالری چاپ شده بودند می توان به پوستر ماتراتزی و زیدان اشاره کرد که قبل از هر چیز باعث می شود بیننده از خود سوال کند این پوستر برای چه طراحی شده؟ لابد شما هم متوجه وضعیت جالب آن حرف قرمز نام های زیدان و ماتراتزی شدید! دقیقا حالت کله زدن زیدان به ماتراتزیست!

اما به نظر می رسد درج یک یادداشت کوچک کنار عکس هنرمند و البته اطلاعات بیشتر در باره ی تاریخ و محل برگزاری نمایشگاه آثارش می توانست به خوانندگان کمک کند که از پس ذهن کنجکاوشان بر آیند!

 

                                                                                                     نوشته شده توسطقانون

و در پایان

اگه علاقه دارید فیلم های روز دنیا و یا فیلم های قدیمی کارگردان های بزرگ رو  روی  پرده عریض سینما ببینید  و از سکوت و تاریکی سالن  موقع فیلم دیدن لذت ببرید . صفحات راهنمای این شماره به شما کمک بزرگی میکنه  می تونید شماره کانون فیلم و اندیشه و برنامه فیلم هاش رو توش پیدا کنید و اگه  وقت خالی دارید یه سر به خیابان 16 آذر بزنید و از قیمت بلیت متعجب بشید! و صندلی های قدیمی رو تحمل کنید تا فرق فیلم دیدن روی پرده رو با تلویزیون بفهمید . تصور  کنید صحنه ای بارانی  از فیلم هفت که "جان" دو اسلحه رو روی سر "دیوید" گذاشته با فیلمبرداری "داریوش خنجی" چه لذتی می تونه داشته باشه .به یکبار امتحان کردنش حتما می ارزه .
                                                                                                   نوشته شده توسط سرنا
 
 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 0:47 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

 

پرسیدند قوی ترین و پیروزترین پادشاهان کیست؟ فرمود : هوس

امام علی(ع)/البحار/۶/۷۶/۷۰

 

بازتاب نامه ی خوانندگان/ما هم زحمت می کشیم/شماره ی 156/صفحه ی 4 و 5

 

یادداشتی پیرامون افتخار آفرینی یکی از شعب دانشگاه آزاد اسلامی در پایتخت، و نه در بیایان و امثالهم. بدانید و آگاه باشید که ما هرچقدر هم زحمت بکشیم، دیگران بر باد می دهند.  تهران جنوب اگر بهشت است، جهنم در همین تهران بسیار است! توجه کردید که؟ در تهران، نه در بیابان.

«پول می دهیم و پول می دهیم و پول می دهیم»

یک،دو،سه،چهار،...،سی و سه،سی و چهار،...،هشتاد و هفت،هشتاد و هشت،...،صد و بیست و یک،صد و بیست و دو،... نفس هایم به شماره افتاده؛ دیگر نه می توانم بقیه ی پله ها را بشمارم و نه حتی از آنها بالا بروم. اینجا یکی از شعب دانشگاه آزاد اسلامی در پایتخت است، همان مجتمعی که از ترم اول قولش را بهمان داده بودند و ما دانشجویان چشم و گوش بسته و از همه جا بی خبر را هم طراز یکی از چهارپایان فرض کرده بودند. ما هم چه خوش خیال بودیم و چه بهشتی از این جهنم در ذهن مان ترسیم کرده بودیم. البته تقصیری هم نداشتیم،فقط زیادی ساده بودیم. ما «خیال» می کردیم ترمی که هفتصد،هشتصد هزار تومان برایمان آب خورده،بدون شک در دانشگاهی (یا حتی مکانی شبیه دانشگاه) که حداقل یک وسیله ی بالابر (چیزی در مایه های آسانسور) دارد،سپری خواهد شد.

اما زهی خیال باطل!

به اطلاع می رسانم از آنجا که دانشگاه آزاد همیشه متفاوت بوده و این خصیصه را کل یوم به رخ ملت کشیده،این روزها در صدد است دستی هم در ضرب المثل های شیرین زبان فارسی برده و آنها را به سبک خود (جاسبیسم) تصحیح نماید. در اینجا یکی از خروجی های این پروژه ی تحقیقاتی عظیم را به سمع و نظر شما دوستان همیشه همراه می رسانم:

«هرچه بیشتر پول بدهی،نه تنها از آش خبری نیست،که باز هم باید پول بدهی.»

و در توضیح بیشتر ضرب المثل هم این جمله به رنگ جگری و در ابعاد وسیع(!) آمده که: «آنقدر باید پول بدهی تا جانت بالا بیاید.»

این دانشگاه رها (یا همان آزاد) هم برای اثبات مرد عمل بودن، دانشجویان بی نوای خود را طعمه قرار داده که شما در ادامه با نتایج این تحقیق آشنا خواهید شد:

ما پول می دهیم و مجبوریم علاوه بر اینکه روی خرپشته (همان طبقات فوقانی ساختمان که برای ما حکم سیبری را دارد و برای مسئولین حکم تقرب به خدا) کلاس ها را برگزار می کنیم، هر روز چیزی در حدود صد و پنجاه پله بالا رفته، همین تعداد را پایین بیاییم. چرا؟ چون چهار ماه است که آسانسورها در گمرک گیر کرده امد و کارکنان از آن ها به عنوان کانکس استفاده می کنند. مسئولین امر هم چون در نهایت شفقت و دلرحمی بر مسند قدرت تکیه کرده اند، به هیچ وجه حاضر نیستند عده ای را بی سرپناه کنند که  چی؟ که عده ای دانشجو را از صخره نوردی برهانند.

ما پول می دهیم و هر روز که برای نوشیدن فقط یک لیوان چای صد و پنجاه پله را پایین می رویم، با یک کتری همیشه خالی مواجه می شویم که قرار است آب جوش یکی دو هزار دانشجو را تامین کند و علت را که جویا می شویم، سر و شانه های مسئول بوفه از فرط سردرگمی به سقف کوبیده می شود و این یعنی طبق معمول برق قطع است و سماوری هم که از نیاکان جناب جاسبی در عهد دقیانوس به این دانشگاه به ارث رسیده، طبق معمول خراب.

ما پول می دهیم و وقتی از فرط سرما طیف رنگی دست و صورتمان بنفش بادمجانی تا سیاه پر کلاغی را  طی می کند، به ناچار مجدداً صد و پنجاه پله را پایین رفته،از ساختمان خارج شده و بی خیال حراست و پلیس و این حرف ها به خورشید مهربان اجازه می دهیم ما را نوازش کند تا شاید دمای بدنمان به همان صفر درجه ی سانتیگراد برگردد.

ما پول می دهیم و اساتید متعهدمان از فرط سرخوشی ترم تحصیلی را با تعطیلات تابستانی (و اگر خوش بین باشیم،تعطیلات نوروزی) اشتباه می گیرند و هنگامی که پس از یکی - دو ساعت تعلیق در کلاس مربوطه توسط یک پیامک به استاد علت را جویا می شویم،کاشف به عمل می آید که استاد دلسوز و شفیق در فرانکفورت تشریف داشته و تا ده - دوازده روز دیگر قصد بازگشت به وطن را ندارند. ما هم دلمان فقط و فقط به یک درس تخصصی پنج واحدی خوش می شود و از آنجایی که خوشی های این چنینی بر دانشجویان دانشگاه آزاد اِند حرام است، استاد درس مربوطه در یک حرکت متحیرالعقول تهران را به مقصد یکی از شهرهای اتریش ترک کرده و ما را هم چون چهارپایی که در نجابت کم از اسب ندارد،تا خرخره در گل فرو می برد و ما تا پایان ترم سماق به دندان می کشیم.

ما پول می دهیم و پاهایمان در اوج جوانی واریس می گیرد.

ما پول می دهیم و در تمام طول ترم در سرماخوردگی شدید به سر برده و گه گاهی برای تنوع دارویی، سوزش سرم را به جان می خریم.

ما پول می دهیم و به هیچ وجه من الوجوه تفاوتی بین کلاس های تئوری، آتلیه و سایت کامپیوتری نمی بینیم.

ما پول می دهیم و هر روز در مقابل نگاه های پرسشگر مادر که بوی سیگار را از وسایل و لباس هامان استشمام کرده، شانه بالا انداخته و در دل به صلابت حراست و مسئولین دانشگاه درود می فرستیم.

ما پول می دهیم تا اساتید محترم و محترمه در سواحل خوش آب و هوای مدیترانه برنزه شوند و ما در سواحل دانشگاه آزاد اسلامی، بادمجانی.

ما پول می دهیم و پول می دهیم و پول می دهیم و از فراوانی امکانات و تسهیلات در دانشگاه،  اشک شوق در چشمانمان حلقه می زند و ما دست هایمان را روی چشمانمان می گذاریم تا شاید این چند قطره اشک گرم شوق، خون یخ زده در رگ هامان را به گردش درآورد. گویا خورشید هم به استخدام دانشگاه آزاد در آمده، آخر امروز هوا ابری است.

    

                                                                                              نویسنده میهمان

لینکهای مرتبط با مطالب این شماره:

دانش و فناوری

قیافه ی بنجامین فرانکلین را در صفحه ی دانش و فناوری دیدید؟ این روز ها هر عکس از او روی یک تکه کاغذ به اسم اسکناس حدوداً یکصد هزار تومان ارزش دارد!

در این شماره با نوین ترین روش های جلوگیری از جعل پول آشنا می شویم که مشخصاً خصوصیات اسکناس های یکصد دلاری امریکا _که قرار است به زودی وارد بازار معاملاتی جهان شوند_ مورد بررسی قرار گرفته است.

اگر اصل مطلب را خواندید و حسابی حس کنجکاویتان گل کرد پیشنهاد می کنیم یک سر به سایت رسمی بانک مرکزی بزنید تا اطلاعات مفید و مختصری در باره ی اسکناس های رایج خودمان بدست آورید.

 

                                                                                                           قانون

 

ادبیات (فئودور داستایفسکی)                                                                                             

 یک یادداشت برای عمو فئودور عزیز!

کوتاهه ای(!) از زندگی نامه و آثارش

ورزش

جزييات قرارداد "خاوير كلمنته" با ايران

 

                                                                      سازمخالف

 

جهان

 شناخت تمدن و فرهنگ کشور ها و آشنایی با مدل پرچم هر کشور از موارد مفیدی است که شما می توانید با استفاده از نرم افزار World Flags در گوشی موبایل خود تجربه کنید. این نرم افزار شامل ویژگی های زیر است :

- شامل 262 کشور و ایالات مربوطه
- آرشیو بر اساس حروف الفبا
- دارای قابلیت آزمودن خود برای شناخت پرچم کشورها

نمایش پرچم کشورهای مختلف با World Flags

پرچم ایران

                                                                         سنتور

 

سینما -تلویزیون

مهدی هاشمی در ویکی پدیا

مهدی هاشمی درIranactor

 

راجر ایبرت در ویکی پدیا

سایت اختصاصی راجر ایبرت

ده فیلم برتر از نگاه راجر ایبرت

                                                                         سرنا

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:38 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

۱-با اتفاق نظر دوستان و نویسندگان، نظر بر این شد که وبلاگ هفته ای دوبار بروز شود. دوشنبه و پنجشنبه

۲- ظاهرا" قرار است تا چند شماره بعدی  شاهد یک سری تغییرات در مجله باشیم. ۴ صفحه هم به عنوان صفحات "داستان ماه" اختصاص می یابد. هر ماه ۱ داستان ،تالیف یا ترجمه.


ما بي تقصيريم.

 

هم سن و سال عزيز سلام.

ما دير رسيديم،ولي تقصير ما نيست!تقصير ما نيست كه حسودي مي كنيم،تقصير ما نيست كه مثل آنها نيستيم،تقصير ما نيست كه دل و جرئت آنها را نداريم.

بعضي اتفاق ها يك نسل را زود بزرگ مي كند.بعضي هدف ها جان دادن مي خواهد.خون شجاعت مي آورد.

ديدن شهادت دوست صميمي ات وقتي كه با هم از عرض  خيابان مي گذريد،سخت است ولي محكمت مي كند.

بي آستر كردن پتوها براي استفاده ي آنها به جاي كفن،ديد 1000 ها جنازه روي هم ،پنجه زدن در خون هم ميهن و.... همه و همه بعد از چند بار تكرار به آدم دل مي دهد.

كافي ست دلت به جايي گرم باشد و بداني بر حقي!بعد تحمل همه چيز آسان مي شود.حتي درد ناشي از ناخن كشيدن،چك زدن،كباب شدن و....

من و تويي كه الان به اين سن رسيده ايم لاي پر قو بزرگ نشده ايم ولي خون هم زياد نديده ايم.به قولي "ياسر مالي"ما بچه هاي صف ايم.به صف به كمبود به سهميه بندي به شنيده نشدن به ديده نشدن عادت كرده ايم.اما تحمل شكنجه ي بدني و جان دادن را نداريم.ولي در بعضي موارد (مثل:بي كاري،ازدواج نكردن،تنهايي،بي پولي و...)پوستمان كلفت است.گرچه اگر كاري هيجان داشته باشد(مثل:اكس و..)يا به ما هدف بدهد جان هم مي دهيم.

ما پي هيجانيم و تنوع.ولي بي تقصيريم.

                                                                                                                                       

                                                                                                       بربط

 

 

بازسازی سلولهای کمیته مشترک (ساواک)-موزه عبرت

 

اتاق شکنجه و دستگاهی موسو به آپولو-موزه عبرت

 


یادداشتی بر صفحات ادبیات و کتابخوانی هفته نامه ی همشهری جوان – شماره ی 155

 

مصائب یک مرد

 

«آدم های داستان های بل، عمدتا در موقعیت های پیچیده قرار دارند و یک جورهایی در محاصره ی بدبختی ها هستند...»

نمی دانم، شاید ذهن پر از کتاب هایی است که نویسنده درشان به خلق چنین موقعیت هایی دست زده و همیشه هم توجه خوانندگان را به کتاب اش جلب کرده است. شاید هم انتخاب های من همیشه شامل چنین کتاب هایی بوده است! در هر صورت امثال هاینریش بل که ازمیان عوام برخاسته و مصائب زندگی خود و هم وطنان شان را در آثارشان منعکس می کنند، همیشه قابل احترام و چه بسا ستایش اند. ناگفته هم نماند که همراه شدن با فقر و گرسنگی و بی خانمانی بسیار هیجان انگیز تر از نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ در سواحل مدیترانه است؛ البته فقط در داستان!

بل مرد سختی هاست؛ کشته شدن مادرش بر اثر سکته ی قلبی در یکی از حملات هوایی متفقین، سه بار مجروحیت در جنگ، حبس در اردوگاه امریکائیان در فرانسه در ماه های پایانی جنگ و از دست دادن اولین فرزندش «کریستوف» بر اثر بیماری، او را به خالق داستان هایی چنین پیچیده و آدم های مصیبت کشیده تبدیل کرده است.

 

دیگر کتاب های بل و چکیده ای از زندگانی اش را می توانید در این سایت ها پیدا کنید:

http://www.ketabnews.com/detail-588-fa-1.html

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D8%A8%D9%84

 

 

                                                                                           ساز مخالف

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:2 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

 

چه هدیه خوبی است تذکر!

امام علی(ع)/غررالحکم/۹۸۸۴

اولين نشست نويسندگان(!) وبلاگ هواداران همشهري جوان،با حضور ۶ نفر از نویسندگان ـ که متعاقبا" اسامی شان اعلا م خواهد شد ـ برگزار شد.

اولين موضوع مورد بحث،صحبت پيرامون اوضاع نابسامان توزيع مجله در شهرستانها بود.راهكارهاي مختلفي براي رفع مشكل مورد بررسي قرار گرفت و پيشنهاداتي مطرح شد كه بعد از مشورت با دبير تحريريه مجله و رسيدن به مرحله اجرا از طريق همين وبلاگ اعلام خواهيم كرد.

سپس مسئوليت هاي نويسندگان هر بخش-كه نقد و بررسي صفحات مجله است- به اين صورت تقسيم بندي شد.

ساز مخالف!--------» ادبيات

سه تار--------------» تلویزیون ،گزارش هاي اجتماعي

سرنا----------------» سينما،تلويزيون

قانون---------------»دانش و فناوري،هنر

سنتور--------------» ورزش،جهان

بربط-----------------»یادداشت+نخودی

 

البته تصميمات ديگري هم گرفته شد كه براي جلوگيري از شوكه شدن شما به مرور زمان اعلام مي كنيم.

 

                   مژده                                                                                          مژده

 

از طريق منابع آگاه و زيرزميني مطلع شديم يكي از قديمي هاي مجله كه روزهاي خوشي را با او گذرانديم ،دوباره به جمع نويسندگان بازگشته اند. ان شاءالله كه با حضور ايشان دوباره خاطرات خوبمان را تكرار مي كنيم.

 

 

 پ.ن۱: در صورت تمايل به همكاري با ايميل وبلاگ مكاتبه كنيد.

پ.ن2: هدف از جدي شدن اين پست اين بود كه بگوييم ما واقعا" جدي هستيم!!!

پ.ن۳: باز هم خواهش می کنم لطفا" با نام خودتان یا حداقل با یک نام مستعار ثابت کامنت بگذارید.

 

سوال از تحریریه: آیا موضوع صفحه" داستان ماه" که چند شماره پیش مطرح شده بود منتفی شد؟

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:4 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

 

دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی.

امام علی(ع).غررالحکم/۱۳۸۴

این بار باز هم بچه های تحریریه بودند که بر برف و بوران، و سرمای دفتر مجله غلبه کردند و یکی از داغ ترین شماره های چند ماه اخیر رو  در آوردند.گزارش های اجتماعی باز هم غافلگیر کننده..... تازه خبر ندارید داره روی چه سوژه های بکر و تر و تمیزی!!! هم کار می شه.... به نظرم کار سرویس ورزشی این روزها به اوج رسیده..."به استقبال بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر" هم حتما" تونسته دل کسانی را که گله از کم کاری مجله در مورد جشنواره داشتند بدست بیاره. نظر شما چیه. واقعا" اینقدر که من احساس می کنم خوبه؟ یا من تو توهمم؟ مطالب این شماره چطور بود؟

رویدادXهفته ها                          کارگران جمع آوری زباله                      به سوی جنوب

سبک زندگی(کار در خانه)            جشنواره فجر                                   ورزش(دوپینگ)

جهان(غزه)                                ادبیات و کتاب                                   روزها

راهنما                                     دانش و فناوری(سلولهای بنیادی)         موفقیت

رازهای سرزمین من(تکیه)            گالری                                            میهمان هفته(سارا شریعتی)

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 23:49 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

 

در آستانه سرگردانی،بازایستادن و اندیشیدن،بهتر از این است که بگذاری حوادث هولناک تورا بر پشت خود بنشانند و هر جا ببرند.

امام علی(ع)/نامه سی و یکم نهج البلاغه

 

شکر خدا که روز پنجشنبه مجله روی کیوسک دیده شد و مجبور نشدیم دوباره تا شنبه منتظر باشیم.

اگر تا الان بخشهایی از آن را مطالعه کردید منتظر نظراتتان هستیم.

رویدادXهفته                            محرم،موج۱۳۸۶                              لبو

سبک زنگی(وب سایت)             تئاتر                                             سینما(تیم برتون)

موسیقی(حسام الدین سراج)    ورزش                                           جهان

ادبیات و کتاب(گینزبورگ)            روزها                                            راهنما

دانش و فناوری                        موفقیت                                          رازهای سرزمین من

گالری                                

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 18:31 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin