تبليغاتX
همشهری جوان
به نام او

 

چه بدبخت است بنده ای که از عشقت بی نصیب بماند

امام حسین (ع)/دعای عرفه

سلام،سلام،سلام،سلام

این ۴ سلام از طرف تحریریه وبلاگ هواداران همشهری جوان به شما. می خواید بدونید این ۴ نفرچه کسانی هستند؟۱-سمانه رحیمی۲-فرزانه ثابت۳-علیرضا فرازمندو ۴-خودم.تصمیم بر این شد که تو هر پست یکی از بچه ها مطلبی ،گزارشی،نقدی،حرف دلی یا... براتون بنویسه. این شماره هم خواستیم بگیم که فکر نکنید ما نسبت به نبود سیامک رحمانی و مهدی امیرپور و بقیه بچه هایی که یا عقلشون گفته یا دلشون گفته برن یا حتی مجبورشون کردن برن بی تفاوتیم .

شاید یکی از بزرگ ترین مشکلات و در عین حال نقاط قوت نشریات نویسنده محور همین باشد.رابطه ی نزدیکی که نویسنده های این مجلات با خوانندگان خود دارند و زبان نزدیکی که برای ارتباط با مخاطب خود انتخاب میکنند همان طور که میتواند باعث جذب مخاطب شود گاهی هم باعث به وجود آمدن مشکلاتی میشود.فارغ از اینکه روزنامه نگاری یک کار حرفه ای است و این رفت و آمد ها در آن عادی است و با تمام توجیه هایی که برای خودمان میکنیم باز هم وقتی در شناسنامه ی مجله اسم دو نفر از بهترین نویسنده های آن را نمیبینیم و مجله خالی از اظهار نظرهای معمول آن ها در هر موردی شده ته دل همه مان میلرزد از اینکه نکند کم کم بقیه ی نویسنده های محبوبمان هم به سرنوشت این دو نفر دچار شوند.
نمیخواستم مطلبم زیاد احساساتی شود در واقع اصلا نمیخواستم احساساتی شود از وقتی که انسیه گفت درباره این موضوع بنویس همه اش توی این فکر بودم که یک مطلب کاملا بی طرفانه بنویسم اما شاید این کار برای منی که همشهری جوان را با سیامک رحمانی شناختم سخت باشد.
آقای حداد عادل!
دوست دارم الان تبدیل به یک بچه ی تخس زبان نفهم شوم و بگویم با اینکه که فکر میکنید این حرف ها احمقانه است و ما هیچ چیز از اصول وحشتناک حرفه ای شما نمیدانیم ولی شما وظیفه داشتید دو نفر از بهترین نویسنده هایتان را که از پایه های موفقیت مجله تان بودند را به هر قیمتی حفظ کنید ولی نکردید و شاید هیچ وقت هم این کار برای هیچ کدام از آن ها نکنید .عیبی ندارد. ما عادت میکنیم.مرسی.
                                                                                                           سمانه رحیمی


همه ی  اتفاقات  اونی نیستن که  ما  میخواهیم!این  رو  خیلی  وقت  پیش  فهمیدم هر روز با سمانه جام جم  میخریدیم و میرفتیم سراغ  چهار  صفحه ی ((نسل سوم)) میخوندیم  و میخوندیم  و بزرگ میشدیم  . این  چهار  صفحه  بعد  از  یه  تعطیلی  شد   شانزده  صفحه  هفته  نامه.  حالا  هر  هفته  باید  منتظر  میموندیم  و  تو  همون  مدرسه  همش  رو  میخوندیم .یه  صفحه ی  ورزشی  بود  که  سیامک  مینوشت  و  ستونی  هم  داشت  که پاسخ  نامه  ها  و ایمیل  های خوانندگان  رو  میداد  با  لحن  طنزی همراه افشاگری هایی از  فوتبال! مصاحبه های  خیالیش از یاد  نرفتنیه.نمیدونم  چی  شد  که  دیگه  نخریدیمش(یعنی  میدونما  ولی   باشه  اخر سر میگم!).من  در  گیر  نویسنده ها  نبودم  ولی  سمانه  اسم  تک تکشون  رو  میدونست.
چند  باری  همشهری جوان  خونده  بودم  ولی  سر سری  تا  اینکه  شماره ی ۷۱ رو  دادم  سمانه  هم  بخونه . دو تا  یاداشت داشت  از  سیامک  و  جواد  رسولی میگم  درگیر  نویسنده ها نبودم.(بر  عکس الان  که هر  نشریه ای  میخرم  میرم  سراغ   تحریریش و نویسنده هاش .) زنگ  زد و با  کلی  جیغ  و داد انگار دو تا  دوست  قدیمی  رو  دیده  باشه  گفت:  ای  وای  دیدی  یاداشت  ها رو؟  فلانی  و فلانی  دیگه،  دبیرتحریریه اند. اینطوریا  شدیم  همشهری  جوان  خوان .
یاداشت های  سیامک با  اون نوشته هاو دید  طنزی  که  ازش  سراغ  داشتم  خیلی  فرق  میکرد .تلخ  تلخ  بود و البته خوب! در  مورد  هر  زمینه ای از  جشن  تولد  مجله  گرفته  تا  روز  پدر  همه  چی  هشدار دهنده  بود ،یه  جور  که  باید  دیدم  رو  عوض  کنم  دنیا  از  اون  چه که هست  تیره تر.این  که  باید  به  یه  موضوعی  از  دوتا  دید نگاه  کنم  مثبت  و  منفی!
محمد جباری  تو یاداشتی به  مناسبت یکسالگی  مجله(یادش  بخیر که سیامک  در مورد همه ی نویسنده ها  نوشته بود.) در  مورد  دلبستگی هایی  که  تو  تحریریه  بین  نویسندگانش به وجود  میاد  نوشته  بود اینکه   باهم  برای  یه  هدف  معمولا  تلاش  میکنن  در  مورد  دوست داشتنی های مشترکشون مینویسن  و تو  مطبوعات  خیلی  پیش  میاد  که  مجله ای  تعطیل  میشه  یا  یسری  از  اعضاش  میرن  و   و میمونه  دلتنگی  هاش   خواسته  بود  انقدر   حرفه  ای  شه  که  به  این   اتفاقات  عادت  کنه  و  دلبسته ی  همشهری  جوان  نشه.
من  که  یاد  مجله هایی  که  تا اون موقع  میخوندم  افتادم مثلا همون نسل سوم  بار اول که تعطیل شد بار  دومش  هم خیلی  از  نویسنده هاش  گذاشتن  و  رفتن  و  یسری  از  صفحه  های پر مخاطب  هم  تعطیل  شد. یا  مثلا   دبستان  که  بودم(دوچرخه) میخوندم  و  وقتی  سر  دبیرش  عوض  شد  همه چی تغییر کرد و دیگه  نخوندمش . اون  موقع  پیش  خودم  فکر  کردم   جباری  راست  میگه  نباید دلبست!
حالا هر چند باورش  سخت  باشه  ولی  همون  روند  تکرای  داره  اتفاق  میوفته  .سیامک و امیر پورو  رئوفی که رفتن کاوه  هم  خیلی  وقت پیش  رفته  بود.  هرچقدر هم  میخوام خودم  رو منطقی  جلوه  بدم وبه  سمانه  و  انسیه  بگم  خب  این  طبیعیه ،کار  حرفه ای  همینه  یسری  میرن  یسری میان ، بازم  نمیشه. خودم  رو  که  نمیتونم  گول  بزنم   وقتی  صفحه های ورزشی رو میخونم  حتی وقتی به  نظرم خوب میاد ته دلم  داد  میزنم نه اگه  رحمانی بود بهتر مینوشت!
بعضی  از  تغیرات  طبیعیه   مثلا اگه   صفحه   یا  مطلبا  تکراری  باشن  و  افت  کرده باشن  که  این  در مورد  سیامک   صدق  نمیکنه  سیامک  هرگز  تکراری  نمینوشت!
از  همین  عادت  تحریریه  نگاه  کردن  بود  که  فهمیدم  نیست  و  خیلی تغیرات  دیگه   مثل  اینکه  فاطمه   عبدلی  شد   سبک  زندگی  نویس  به  جای  نفیسه  مرشد  زاده  و  حبیبه  رفت  صفحه  ی  مهمان  و  احسان  دوباره  روزها  رو  گرفت... اینا  جاهای  اسماشون  عوض  شد.....ولی  نبود  اسم  سیامک  اونم  با  فونت  درشت  زیر  اسم  جواد  رسولی  خیلی   خالیه  خیلی.
                                                                                                               فرزانه ثابت

مهدی صالح پور هم ۱۰ روزی نبوده و کلی آرشیوش رو زیر و رو کرده و حسابی مو رو از ماست کشیده بیرون.اگه یه سری به وبلاگش بزنید ضرر نمی کنید.از همه جا،از همه چیز

پ.ن:شما هم اگه دوست دارید عضو تحریریه وبلاگ هواداران همشهری جوان بشید نام،نام خانوادگی،سن و در صورت تمایل ۱ عدد عکس به ایمیل وبلاگ بفرستید.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:29 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

 

عقلش را زنده کرد ،نفسش را میراند، نور اورا تا در سلامت برد،تا خانه آرامش

امام علی(ع)نهج البلاغه/کلام۲۲۰

۱-سلام دوستان. به خاطر تاخیر چند ساعته معذرت می خوام.آخه کارت ریدرم خراب شده بود نمی تونستم عکس رو به سیستم منتقل کنم. با کلی مکافات موفق شدم.

۲-به نظرمیرسه صفحات ورزشی مجله کم کم داره جون می گیره. نمی دونم شما هم حس خوبی نسبت به نوشته های مهدی شادمانی دارید یا فقط من اینجوریم؟(به خدا فامیلمون نیستا)هم مصاحبه با برهانی خوب بود هم گزارش از تیم ملی گلف بانوان. ولی بر عکسش صفحات رویداد در هفته هر هفته بیمزه تر از هفته قبل میشه.باز رویداد در هفته سینمایی و اجتماعی قابل تحمله ولی ورزشی به لب من یه لبخند هم نیاورد که هیچی بدتر آدمو کسل هم میکنه. این هفته هم که خوش به حال کنکوریای سال آینده بود. از پرداخت وجه یه مشاوره  درست درمون معاف شدن. خوش به حالتون. اگه زمان ما هم یه همشهری جوانی بود دیگه حال و روزمون این نبود. جالبترین بخش این صفحات هم به نظر من عکس نفرات برتر بود. اول که نگاه کردم جا خوردم. گفتم این گاف رو چه کسی داده که اسم ایمان جلیلی رو بلد نبوده بعد یکی یکی دیدم آشنا هستند. آخر سر هم رفتم نوشته کناری رو خوندم دوزاریم افتاد چه خبره.عکس صفحه بعد هم که از برگه  پاسخنامه یکی از کنکوریها بود بی نظیر بود. احتمالا" آقا سر جلسه کنکور هنر بوده که داشته نبوغشو به نمایش میذاشته. فقط یه سوتی تو این صفحات بود که از  برادران و خواهران کنکور دیده مجله بعید بود. ما که در زمان شاه وزوزک چند تا کنکور رو پشت سر گذاشتیم سر جلسه هیچوقت ساندیسی ندیدیم. نمی دونیم قضیه این ساندیس از کی باب شده؟

۳-به پیشنهاد تعدادی از دوستان تصمیم گرفته شده که از علاقمندان برای عضویت در هیئت تحریریه وبلاگ هواداران همشهری جوان(همینجا) ثبت نام کنیم. از علاقمندان تقاضا می شود نام،نام خانوادگی،سن و در صصورت تمایل ۱ قطعه عکس به ایمیل اینجانب بفرستند تا برای ثبت نام عزیزان در تحریریه وبلاگ اقدام شود.توضیحات جزیی تر  تو پست بعدی عنوان می شود.

پ.ن: نظر دهی صفحه ادبیات سمت چپ همین صفحه فراموش نشه لطفا".

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 0:45 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

 

انسان بر دین دوستش است،نگاه کنید با که دوستی می کنید.

پیامبر(ص)وسایل الشیعه /ج۸

سلام. خوبید؟ این پایینیا رو بخونید.

محسن:اين هفته فقط طرح روي جلد قشنگ بود.

مهدی صالح پور:فقط بگم بخش ورزش هم خوب بشه ، رویداد هفته اجتماعی رو کسی نمی تونه مثل سیامک رحمانی بنویسه...

پریسا:نظرم راجع به بخش بازتاب ها همونه که بود! ( افتضاح است! به نظر من خیلی خشن جواب می دهند.

هیچکس:اندفعه مجله امیدوار کننده بود البته سبک زندگی همونطور که گفتی زیادی خز و خیل بود.

عطیه:من از مطلب رادیو خیلی شاکی شدم. اشتباه فاحش مال 1خطش بود. افتضاح بود.

تیرمن:این هفته بچه ها گل کاشته بودن! همه چیز خوب بود به غیر از اون عکس گاوصندوقه.

ا.ن.ب:عزیزان می گویم همه مان بیخیال این مجله شویم برویم طرفدار ماهان بشیم همراه با شماره تلفن یانگوم ودوستان وطرز تهیه غذاهای ان.

 واقعا" اینقدر مجله ضعیف شده؟ به نظرتون نسبت به روزای اول خیلی تغییر کرده؟ مگه تغییر کردن بده؟  اینقدر بد شده که نویسنده اش هم مارو به یانگوم خوانی فرا می خونه؟ چرا می گید طرح روی جلد افتضاح شده؟مگه باید چه جوری باشه؟ فکر نمی کنید الکی دارید غر می زنید؟

پ.ن۱: نظر سنجی صفحه ادبیات که در سمت چپ همین صفحه اس فراموش نشه.
پ.ن۲: عکس روی جلد رو دیدید؟ حقیقتا" کدومتون راضی میشید اینجوری لباس بپوشید؟

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:22 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

هیچ کالایی هم قیمت روح تو نیست.

امام علی (ع)نهج البلاغه/نامه۳۱

۱-روز میلاد فخر زمان و مکان،انیس روح و جان و گنجینه گرانبار مواهب و استعداد و فضائل حضرت علی (ع) و روز پدر  به همه پدرای مهربون مبارک باشد.

۲-بعد از پرونده مفصلی که در سالگرد افتتاح شبکه رادیویی جوان در مجله باز شد و گزارشها و مصاحبه هایی که با مهران دوستی،نیما رئیسی،فرشید منافی و مدیر فیروزه ای شبکه جوان صورت گرفت و همچنین مصاحبه با مدیر رادیو ورزش در سالگرد تا سیس این شبکه ،در این شماره نوبت رسید به معرفی خود رادیو. انتظار می رفت این مطلب رو یه رادیو گوش کن حرفه ای جمع کنه. اشتباهات فاحشی که به چشم میومد نشان از این داشت که نویسنده این صفحه سالهاست از کنار رادیو رد نشده و تمام مطالب رو از سایتهایی گرفته که سالی یکبار هم بروز نمیشه. یکی از این گاف ها مربوط به معرفی برنامه صبح جمعه رادیو جوان بود. برنامه صبح جمعه با عنوان هفت شنبه  از ساعت ۹ تا۱۱:۳۰ پخش میشه. و تابلو ترین برنامه شبکه است. که به اشتباه جمعه خوب من نوشته شده.دومین موضوع هم در مورد رادیو تهران هست. تا اونجا که من یادم میاد حدود هفت هشت سال پیش با گوش دادن به برنامه تهران در شب رادیو تهران خوابم می برد. حالا این شبکه تهرانی که فرمودند چند ماهی بیش نیست افتتاح شده چی هست الله اعلم!!!

۳-انگار صفحات ورزشی مجله کم کم داره جون می گیره. البته رویداد در هفته ورزشی فکر نکنم هیچوقت به روزای قبل خودش برگرده ولی مطالب این شماره با قلم مهدی شادمانی خوب بسته شده بود و طرز نوشتاری جدیدی که بکار رفته بود جذاب بود.ایشاللا بتونه جای سیامک رحمانی رو پر کنه. مصاحبه ها و گزارشهای تخصصی می تونه به بالا بردن سطح صفحات ورزشی کمک کنه.

پ.ن۱-خیلی ممنونم از شما که اینقدر به این وبلاگ لطف داریدو تو کامنتهای پست قبل منو شرمنده کردید. ولی بدونید وجود رقیب بهترین عامل پیشرفته. در ضمن این وبلاگ جدید از طرف مجله و بچه های تحریریه نیست.

پ.ن۲-خیلی ممنونم از اینکه من موضوع برای بحث مطرح می کنم و شما درباره هر چی خودتون دوست دارید نظر میدید.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 1:51 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin