تصمیم گرفته بودم دیگه در وبلاگ رو تخته کنم.دیگه ننویسم. حالا چه نوشتن خودم چه به قول دیگران کپی کردن از جای دیگه. ولی به خدا تو هر پست اگه ۱۰٪ کپی باشه . بقیشو همرو با همین سر انگشتای تاول زده تایپ می کنم.
وقتی نامهربونی یه سری از دوستا رو دیدم دلم گرفت
و گفتم به من چه که همشهری جوان خواننده داشته باشه یا نه،به من چه که خواننده هاش یه جا دور هم جمع بشن یا نه. دیگه نمی نویسم. فقط می خونمش.ولی امروز صبح که رفتم یه پنجره دیگه از پنجره های همشهری جوان رو گرفتم و باز کردم دیدم که نه بابا اینقدرا هم که فکر میکردم بی خیال وبلاگ هوادارانشون نیستن و یه گوشه چشمی هم به اون داشتن. خیلی خوشحال شدم که دیدم آدرس این وبلاگ در کنار آدرس وبلاگ بزرگانی چون مصطفی مستور و سید مهدی شجاعی قرار داده شده بود.حالم یخورده بهتر شد.تصمیم گرفتم دوباره ادامه بدم.
فقط همینجا یه نکته ای رو ذکر کنم.عزیزان من هیج دسترسی به هیچکدوم از بچه های تحریریه ندارم.من هم مثل شما مجله رو از کیوسک سر کوچمون می خرم و تا قبل از چاپ هیچ خبری از مطالب ندارم.اینجا فقط جاییه که با هم گپ بزنیم و تبادل نظر کنیم. به امید هرچه بهتر شدن مجله محبوبمون.
باز هم از بچه های تحریریه ممنونم. امیدوارم تنهام نذارن.
در این شماره می خوانیم:
گارانتی سیخی چند؟ درباره خریدن گوشی موبایل و خطراتش
اسماعیل در اغما ،ملاقاتی با فصیح روی تخت بیمارستان
دیدار با علی پروین و خانواده اش در لواسان، در بارگاه سلطان
اخراجی ها فیلم خوبی است یا نه؟پرونده ای مفصل درباره پدیده این روزهای سینما، بوی خوش گیشه
آخرین پادشاه رمان ،درباره کورت ونه گارت نویسنده ای که دوستش می داشتیم
سبک زندگی:راه انداختن وبلاگ، جانداری؟بیا اینجا بنویس
غرور سیری ناپذیر ،روماریو و تشنگی برای زدن گل هزارم
یادداشت نویسندگان
این شماره سیامک رحمانی
می گویند محسن چاوشی و محسن نامجوبرای آلبوم هایشان مجوز نگرفته اند. مبارکشان باشد.اگر گرفته باشند،حال آلبومهایشان به طور رسمی منتشر می شودو به طور رسمی توزیع میشود.ولی سئوال من این است که این "به طور رسمی" یعنی چه؟از خدا که پنهان نیست از از هیچکدام از بندگانش هم پنهان نیست،کارهای همین چاوشی و همین نامجو مدتهاست که دست به دست و گوش به گوش می چرخد.خیلی وقت است که کارهایشان را شنیده ایم و می شنویم.روی اینترنت هست و کپی می شود و به دست همه می رسد. چاوشی که توی فیلم علی سنتوری هم خوانه بودو صدایش را شنیدیم. همان ترانه راهم می گفتندمجوز ندارد. می گفتنددلیل بیرون ماندن فیلم از جشنواره تا آخرین روزها همین مشکل بوده است.می گفتند صدای چاوشی مجوزندارد.خب نداشت.مگر صدای آدم هم باید مجوز داشته باشد؟می خواهم ببینم صدایی که مجوز نداردمی تواند توی حمام خانه برای خودش بزند زیرآوازیا نه؟می تواند سر کوچه برای رفیقهایش بخواند یا نه؟یا برای دل خودش بخواند و بگذارد روی اینترنت؟سی دی اش را بدهد دست رفقا؟می خواهم ببینم صدایی که مجوز ندارد،آلبومی که مجوز ندارد،حکمش چیست؟در دنیایی که هر کس هر کجایدنیا چیزی بگویدیا بخواند یا بسازد،مثل برق و باد به هر جا می رسد،این همه مته به خشخاش گذاشتن برای چیست؟چه مشکلی را حل می کند؟توب اینهمه آلبوم خالتور و بی ارزش که در بازار منتشر می شوند،چاوشی و نامجو با بقیه متفاوتندو خیلی ها تاکید می کنند که کارهایشان یک سر و گردن بالاترند.صدای چاوشی و کارهای فوق العاده نامجو.حالا وقتی اینها مجوز ندارند،ما چه باید بکنیم؟گروه اوهام را تقریبا"تمام دوستداران موسیقی می شناسند. چند تا بچه با استعداد بودند که با موزیک راک حافظ و مولانل می خواندند و چه کارهای خوبی هم می ساختند.من خیلی ها را می شناختم که با شنیدن این کارها دوباره سراغ حافظ و مولانا را گرفتند . خیلی از نوجوانها،از جمله همین برادر خودم را می دانم که با شنیدن همین آلبومها ،شعر کلاسیک برایشان جدی شد و رفتند سراغ مثنوی،سراغ دیوان حافظ. اما همین اوهام هیچوقت مجوز نداشت،مجوز نگرفت،هنوز هو غیر رسمی است.حالا که دیگر از هم پاشیده است.حالا که چند سال است به آن گوش داده ایم و برایمان شده جزو خاطره.آخرش هم می خواهم مسعود ده نمکی را بگویم.آمده بود توی برنامه شب شیشه ای.آقای مجری از او پرسید فیلم ۳۰۰ را دیده ای؟ده نمکی هم گفت آره.هیچکس هم نپرسید که فیلم ۳۰۰ را که مجوز نداردچطور و از کجا آورده ایدیده ای؟تعجب هم نداشت،چون خیلی ها دیده بودندو می بینند.فیلم دست به دست می گردد. شاید هم چند وقت دیگر بیایدتوی ویدئو کلوپ ها و به طور رسمی عرضه شود،بدون آنکه ما بفهمیم فرق غیر رسمی و رسمی اش چیست.بفهمیم دیدن غیر رسمی اش چه اشکالی دارد و رسمی شدنش چه اشکالی را ار آن برطرف می کند.فکرش را بکنید که چقدر از زندگی ما منتظر رسمی شدن است. فکرش را بکنیدچقدر از این چیزهایی که می شنویم و می بینیم مجوز ندارد.مذموم هاو ممنوعه های اخلاقی را نمی گویم. همین چاوشی و اوهام و بانو را می گویم.آخر چرا؟
روزها:
۲۸ فروردین،۷آوریل۱۸۹۳-تولدآلن دالس،رئیس سابق سیا
۱ اردیبهشت۱۳۵۹- درگذشت سهراب سپهری
۱ اردیبهشت،۲۱آوریل۱۶۲۲-آزادسازی جزیره ای قشم و هرمز ،شکست کامل پرتغالی ها در خلیج فارس
۱ اردیبهشت،۲۱آوریل۱۹۱۰-درگذشت مارک تواین
۲ اردیبهشت،۲۲آوریل۱۹۸۴-درگذشت انسل آدامز،عکاس
۲ اردیبهشت۱۳۳۸-تولد قیصر امین پور
۲ اردیبهشت،۳ ربیع الثانی۴۲۱ق-در گذشت سلطان محمود غزنوی
۲ اردیبهشت،۲۲آوریل۱۹۸۲-تولد کاکا
۳ اردیبهشت،۲۳آوریل۱۵۶۴ـتولد ویلیام شکسپیر
۳ اردیبهشت،۲۳آوریل۱۶۱۶-درگذشت ویلیام شکسپیر
۴ اردیبهشت ۱۳۰۴-تولد امین الله رشیدی
۵ اردیبهشت۱۳۵۹-شکست حمله نظامی آمریکا به ایران در طبس
۵ اردیبهشت،۲۵آوریل۱۹۴۰-تولد آل پاچینو
۷ اردیبهشت،۸ ربیع اثانی۲۳۲ق-ولادت امام حسن عسکری
معرفی کتاب:
پرسه در حوالی زندگی:مصطفی مستور/نشر چشمه و نشر رسش(اهواز)/۸۸ صفحه خشتی /۹۰۰۰ تومان
پروانه و تانک:ارنست همینگوی،رضا قیصریه/انتشارات مان کتاب/۱۰۷ صفحه/۱۷۵۰ تومان
ذن عکاسی:جواد منتظری/نشر ماه ریز/۱۱۶ صفحه/۱۵۰۰ تومان
معرفی سایت:
سایت این هفته برای علاقمندان به بازی،سرگرمی،علم و فن آوری،کسب و کار و تجارت و همچنین علاقمندان به دانلود کردن است.
حالامی پردازیم به شماره گذشته:
رویدادX هفته مثل همیشه جذاب بود.با دیدن گزارش اماکن تاریخی ویران شده خیلی افسوس خوردم . کجان اونائیکه در مقابل فیلم ۳۰۰ سینه چاک می کنن؟ببینن که ایندفعه اجنبی نیست که داره تاریخمون رو نابود می کنه.برام جالب بود که این ایمان جلیلی و فاطمه عبدلی از کجا فهمیدن که این آقای خولیو مارتینز در سفر از کوبا به تایلند،در تهران اقامت می کنه و تونستن برن سر سفره سفیر کوبا گیرش بندازن. در مورد ۳۰۰ هم که از نوه ۶ ساله خاله من تا پیرمردای پارک محلمون دارن صحبت می کنن. من دیگه چیزی نگم بهتره.سبک زندگی این شماره بیشتر مورد علاقه خانم والده بود که علاقمند به گل و گلکاری است. ولی خوب شد بالاخره اسم یه سری از گلدان هایی که یه عمر کنارمون بودن رو فهمیدیم. سادگی گفتار عطاران باعث شد مصاحبه اش به دل بشینه ولی حرفای آقاجون ترش و شیرین چون شب قبل از اخبار ۲۲ پخش شده بود دیگه لطفی نداشت.
اینکه مصاحبه با برادران قرائی تو برنامه قرار گرفته بود خیلی خوب بود..باعث شد کسی مهر روشنفکری به مجلمون نزنه.صفحه جهان این شماره ملموس تر از شماره های قبل بود.امیدوارم از این به بعد با این اطلاعات بتونم اخبار نصفه و نیمه صدا و سیما رو بهتر درک کنم.خلاصه کردن منطق الطیر تو ۲ صفحه اونم قابل استفاده و فهم بودن کار هر کسی نیست. جاداره از آقای رمضانی تشکر ویژه ای کرد.
روایاتی که در مورد میلاد پیامبر(ص) استفاده شده بود رو تا حالا اینجوری کامل ندیده بودم . بعد از اینکه اشتباه چاپ تاریخ جلسه شکرخند بعد از چندین شماره برطرف شد،حالا نوبت به اشتباه نوشتن ساعات پخش برنامه های سیما شده. سلام ساعت ۱۹.۱۵ پخش میشه نه ۱۹.۴۵و شب شیشه ای ۲۱ پخش میشه نه ۲۱.۳۰. امیدوارم صفحه موفقیت کسانی رو که هرروز تو انقلاب دنبال کتابهای لطفا"گوسفند نباشید و چه کسی پنیر مرا جابجا کرد و ... هستن رو سر عقل آورده باشه که عزیزان اصل رو درست کنید فرع خودش درست میشه. دیدن مناره های ایرانی باعث فخر هر ایرانی شد و متن فرزاد جمشیدی به دل نشست.
دست مریزاد-خداقوت

در این شماره می خوانیم:
رضا قرائی قویترین مرد ایران و برادرانش در همشهری جوان
سلسله جبال عضله
سال نو مبارک خرابکار عزیز!
این بار بر سر آثار فرهنگی چه بلایی آوردیم؟
رئیس سازمان جوانان کوبا از کشورش می گوید
کوبا بهشت دانشجویان
پرونده ای برای برنامه های نوروزی سیما
تلویزیون ترش بدون شیرینی
گفتگو با رضا عطاران سازنده موفق ترین برنامه نوروز
شهر زیر نگاه من است.
با رضا یزدانی و کار تازه اش
جیم موریسون با صدای فرهاد
درباره توطئه ۳۰۰ و همان انتقادهای تکراری
چه کسی جواب دروغ را می دهد؟
شهر زير نگاه من
چند سال پيش بود كه براي قراري با رضا عطاران، چند دقيقهاي را زير پل كالج معطل ماندم. حواسم به ماشينهايي بود كه از كنارم ميگذشتند و فكر ميكردم او احتمالا در يكي از اين اتومبيلهاست. ولي چند دقيقه بعد، رضا عطاران بدون ماشين و با پاي پياده از پيادهرو صدايم كرد.
مسيري كه بايد ميرفتيم را پياده گز كرديم و در طول راه، مدام حواسم به نگاههايش بود. به همهجا سرك ميكشيد و به آدمها خيره ميشد. نه عينك دودي زده بود، نه سرش را پايين ميگرفت. كلهاش مدام ميچرخيد و رفتار آدمها را زير نظر داشت.

آن موقع، دليلي براي اين كارهايش پيدا نكردم و فقط برايم سؤال بود كه او چطور بدون ماشين زندگي ميكند. گذشت تا او دو سه مجموعه پرطرفدار را براي تلويزيون ساخت.
از همان ابتدا حسابي شخصيتهايش طرفدار پيدا كردند و اسمشان سر زبانها افتاد. مردم نوع روابط و زندگي روزمرهشان را در كارهاي عطاران لمس ميكردند و اين، پل ارتباطي بود كه در كارهاي او با استفاده از نشان دادن ريزهكاريهاي زندگي، جلوه قابل توجهي پيدا كرد.
و حالا بعد از اين مدت، مردم هنوز هم با كارهايش ارتباط برقرار ميكنند و رضا عطاران هم كماكان بدون ماشين زندگي ميكند.
گفتوگو با چنين شخصيتي سختيهاي زيادي دارد. بيخيالي، از ويژگيهاي او است و زندگي را راحتتر از آن چيزي ميبيند كه بقيه تصور ميكنند. وقتي با او حرف ميزني، حواسش به همهجا هست به جز مصاحبه. به خطهاي روي آستينات خيره ميشود، ولي سؤالي كه ميپرسي زياد برايش اهميت ندارد.
خيالتان راحت، اگر ميخواهيد بدانيد رضا عطاران چهجور شخصيتي است، فيلم هوو را ببينيد. شخصيت «عطا» در فيلم هوو با كمي اينور و آنور كردن، خود خود رضا عطاران است؛ ساده و بيخيال، در عين حال دوستداشتني و بامزه. گفتوگويي كه ميخوانيد، بيشتر درباره اين است كه چطور به اين ريزهكاريهاي زندگي در سريالهايش ميرسد. فقط روحيهاش را اينطور تشخيص بدهيد كه او، هم شجريان گوش ميدهد هم شانپائولو...
سؤال اولم كمي شخصي است. ولي به كليت گفتوگو ربط دارد. يادم ميآيد ماشين نداشتي، هنوز هم نداري؟
هنوز هم ندارم...
چند تا دليل مختلف دارد. يكياش فكر ميكنم آدم ماشيندار با آدمي كه ماشين ندارد روحياتشان خيلي فرق ميكند. مثلا كسي كه ماشين نداشته و ماشين گرفته يكجور ديگر شده.
من هم بعد از مدتي ماشين گرفتم، ولي نميتوانستم ارتباط برقرار كنم. فكر ميكردم من هم عوض ميشوم. يك دليل ديگرش اين بود كه من دوست داشتم بيرون را نگاه كنم. ولي توي ماشين بايد جلو را نگاه كني و بايد حواست جمع باشد و مثلا چند نفر كه سوار ماشينم شدند ترسيده بودند. چون وقتي به يك نفر گير ميدادم، رانندگي را فراموش ميكردم.
بيشتر دوست دارم راهم ببرند و من حواسم به دور و بر باشد. من كسي را راه نبرم. در كل، از دگمه مگمه و اينجور چيزها و كنترل كردن يك چيزي خوشم نميآيد.كامپيوتر و... روحيهام با اينجور چيزها جور نيست.
نه اينكه مخالف باشم. زماني هم شده كه نياز داشتم، ياد گرفتم و تمام شده، رفته. ولي دركل احساس ميكنم وقتي به دگمه نزديك ميشوم از خط دور ميشوم. نميدانم از چي دور ميشوم ولي فرق ميكند ديگر.
چرا، از زندگي دور ميشوم.
دوست دارم. يك جورهايي حال ميكنم. همين كه آدمها را ميبينم كه يك گوشه ايستادهاند، يكي دارد از خيابان رد ميشود، به همان ريزهكاريهايي كه ميگويي دقت ميكنم و ناخودآگاه در ذهنم ميماند و در كارها ازشان استفاده ميكنم، بدون اينكه خودم يادم بيايد كه فلان حركت را كجا ديدم.
درست همين است كه ميگويي. يك سري اتفاق در مجموعهها و بازي خودت رخ ميدهد كه مردم آنها را دوست دارند. همان از خيابان رد شدنها. يك سري ريزهكاري دارد كه تو بهاش توجه ميكني و شايد نداشتن ماشين يك شانس باشد.
آن واقعا به ماشين ربطي ندارد. ولي من اين نوع كار را دوست دارم. دوست دارم در كارها به زندگي نزديك بشوم و اگر ميبينيد اين موضوع حس ميشود، چون من دوست دارم اين قضيه در كارهايم اتفاق بيفتد. به قصه هم كاري ندارم، به چيزهايي كه در طرح خوشم آمده كاري ندارم.
ولي دركــل دوسـت دارم ايـن ريزهكاريهاي زندگي در كارم اتفاق بيفتد. پلان زيبا و اين چيزها را اصلا بهاش فكر نميكنم كه مثلا در پلان تو بايد همه چيز تميز باشد، نگاهات به اين جهت باشد و... توي كادرهاي من ديدهاي، دستهاي يكي ديگر هم ميآيد توي كادر و اين همان چيزي كه در زندگي ميبينيم. بيشتر سعي ميكنيم توي كار هم اتفاق بيفتد.
آقاي رضايي، كارگردان تلويزيوني تقريبا با روحيه من آشنا شده و خودش هم حس و حال را به خوبي در كار منتقل ميكند. همان چيزي كه ميخواهيم ميشود. يعني روان بودن زندگي واقعي توي هر اتفاقي، حتي همين صحبتي كه ما داريم انجام ميدهيم، اين را ميشود به عنوان يك كار قابل قبول از تلويزيون پخش كرد.
خيلي موضوع چرتي است ولي اگر ريزهكاريهايش دربيايد بهاش توجه ميشود، دقت ميشود. اگر درست كار بشود، درست بازي بشود همه چيز جذاب ميشود. اجراي خوب، مهمترين اتفاق اين مجموعههاست.

با اين موضوع كنار آمدهام. آزار نميبينم. از همان آدمهايي كه ميآيند صحبت ميكنند استفاده ميكنم.
از نوع برخوردشان، رويي كه بعضيها دارند و بعضيها ندارند. اينكه چهجوري ميخواهند نزديك بشوند و راهحلهايي كه پيدا ميكنند جالب است. از همه اينها هم در كارهايم استفاده ميكنم.
تاكسي.
تا به حال گذرم به مترو نيفتاده.
آخر برنامهريزي نميكنم. چون همه جا زندگي وجود دارد.
بداهه است. همان سر صحنه و آن سكانس به فكرم ميرسد. تقريبا توي همه سكانسها وجود دارد. ولي در كل بر اساس منطق سكانس و بر اساس لوازمي كه در صحنه وجود دارد. مثلا سر ميز ناهارخوري آچار فرانسه كه نيست، دستمال هست و باهاش يك شوخي پيدا ميكردم.
اينجا زياد وقت نداشتم. من از سر كار سينمايي كه تمام شد يك هفته در ارتباط بودم و از قبلش تلفني در ارتباط بودم. در كليت دوست داشتم اتفاق بدي نيفتد و خدارا شكر اتفاق بدي هم نيفتاد.
اين يك قضيه جداگانه دارد. اينكه من خودم روحيهام اينجوري است كه با كسي كه نميداند دارد چي كار ميكند بهتر ميتوانم كار كنم تا كسي كه ميداند. بهخاطر همين، با بازيگرهايي كه كار كردم مقاومت ميكنند در مقابل چيزهايي كه من ميخواهم و خودشان را در اختيار نميگذارند. من آدم دراختيار دوست دارم. مثلا نداند دارد چه كار ميكند.
همين آقاي پورمخبر نميداند دارد چي كار ميكند و نميداند چرا اين جمله را ميگويد و هر چه را بگويم قبول ميكند. ولي بازيگر هر آنچه كه تجربه كرده را هم اضافه ميكند به كار و در واقع در اختيار كامل نميشود. من هم زياد مقاومت نميكنم. ولي به اين آدمها ميشود نزديك شد. حتي اين بچه يا آقاي پورمخبر.
انتخاب اينها آنقدر هم حسابشده نيست. همين بازيگرهاي فرعي را، همين كه داشتند رد ميشدند، يقهشان را گرفتم و گفتم بيا بنشين اينجا. چون به نظرم او آدم زندگي است. البته اگر درست سر جايش استفاده بشود، خوب جواب ميدهد. ولي همان را اگر بنشاني و درست استفاده نكني جواب نميگيري. مثلا همهجور سني در آرايشگاه رفتوآمد ميكند. تو بايد ببيني آن موضوعي كه ميخواهي در آن سكانس دربارهاش حرف بزني چه هست و آن آدم ميتواند درباره آن موضوع، نظر بدهد.
پارسال پسرش سر متهم گريخت آمد براي تست بازي. پورمخبر هم گوشهاي ايستاده بود و من از او خوشم آمد و بهاش گفتم بازي ميكني؟ گفت آره. حله...
مجيد خيلي كمكم كرد. در طول كار كنارم بود. هر كمكي ميخواستم همراهيام ميكرد.
نه. بازيگرهايم خيلي داشت شبيه كارهاي قبلي ميشد. علي را كه خيلي دوست دارم و احتمالا در كار بعدي هيچكس نيست، ولي علي هست.
من رضا را دوست دارم. اينكه بچه ساده پولداري كه ميخواهد بگويد من ميدانم.
هوو...
پيشنهاد آهنگساز بود. به نظر خودم هم صدايش بسيار خوب است. شايد در كار بعدي هم كار كند.
مجید توکلی
یادداشت نویسندگان
این شماره: رضا مختاری
در طالع بینی چینی هر سالی با یک حیوان مشخص می شودو با چند تایی فاکتوردیگر، شخصیت متولد آن سال رابا حیوان مورد نظر مشخص می کنند.یعنی ویژگی هایی که آن حیوان دارد به آدم متولد آن سال نسبت داده می شود.گذشته از این معمولا"در فرهنگ های مختلف،حیوانت نماد و سمبل یک رفتارند. خودمان هم کم و بیش به تقبیح یا تعریف،اسم موجودی را روی دیگران می گذاریم. روباه، گرگ، موش، گاو، مارو بخصوص خر.آدم هایی که هر جور بتوانندمی خواهند از آدم بکنند و رحم هم نمی کنند،گرگ اند.آدمهایی که حتی سلامشان بی طمع نیست و تمام ارتباطاتشان بر محوردودر کردن و شیره مالیدن سر ملت می گذرد،روباهند و همینطورالی آخر.اما این روزها خر کم شده. خرها شفاف اند.اهل ریا نیستند.حتی اگر به همه چیز گند بزننداز خریت شان است و قشنگ مشخص است که چه کار دارند می کنند. وقتی با یک خر طرفی،تکلیفت روشن است. پشت و پسله ای وجود ندارد.نقابی در کار نیست.کانه خر هرچی ته دلش هست به تو می گوید. ولی اوضاع جامعه ماآنطوری است که خر بودن اصلا" به صرفه نیست.مدام باید همه چیز را پنهان کرد.باید ادا درآورد.به وقتش باید فیلم بازی کنی تا دستت رو نشودو مدام در حال بازی بی پایانی با آدم ها و محیط اطراف و حتی خودت هستی. باز هم می گویم دلتنگ دیدن یک خر واقعی ام.یک آدم که نقابهای رنگ وارنگ روی صورتش نچسبیده و خرانه خودش است.خود خودش. خرها را دریابیم.
روزها:
۱۴ فروردین۱۳۱۵- تولد نادر ابراهیمی
۱۴ فروردین۱۲۸۲-تولد ابوالحسن صبا
۱۴ فروردین،۳ آوریل۱۹۲۴-تولد مارلون براندو
۱۷ فروردین،۱۷ ربیع الاول ۵۳ قبل از هجرت-ولادت پیامبر اسلام
۲۰ فروردین ۱۳۷۲- شهادت سید مرتضی آوینی
۲۰ فروردین،۹ آوریل۱۸۲۱- تولد شارل بودلر،شاعر فرانسوی
۲۱ فروردین۱۳۲۱- تولد احمد میر علایی،مترجم
۲۵ فروردین،۱۴ آوریل ۱۹۰۹-تاسیس شرکت نفت ایران و انگلیس در لندن
۲۶ فروردین،۱۵ آوریل۱۹۵۵-افتتاح اولین رستوران مک دونالد.
۲۷ فروردین،۱۶ آوریل۲۰۰۳-مایکل جردن بهترین بسکتبالیست تاریخ شد.
۲۸ فروردین۱۳۳۸- تولد مجید مجیدی
۲۹ فروردین،۱۸ آوریل ۱۹۵۵-درگذشت آلبرت اینشتین
معرفی کتاب:
دیلماج،حمیدرضا شاه آبادی نشر افق/۱۵۸ صفحه/۱۷۰۰ تومان
چشمانی شفاف در شهر نقره ای ،جان آپدایک،آن بیتی،اسدالله امرایی/انتشارات آمیتیس/۱۸۴ صفحه/۱۸۵۰ تومان
کتاب موجودات خیالی ،خورخه لوئیس بورخس،احمد اخوت/نشر ماه ریز/۱۷۸ صفحه خشتی/۲۸۰۰ تومان
جشن تاجگذاری به روایت اسناد ساواک ،مرکز بررسی اسناد تاریخی/۲۹۰۰ تومان
معرفی سایت:
سایت این هفته ،شبکه کامپیوتر فارسی(PCNET.ir) نام دارد. هدف این سایت ارائه اطلاعات تخصصی،مطالب کاربردی،پرسش و پاسخ،معرفی نر افزارهای کاربردی برای دانلود و همچنین معرفی انجمن های تخصصی ویژه کامپیوتر است.
میهمان این هفته: فرزاد جمشیدی
دوستای عزیز ازاین شماره قصد دارم در پایان مطالب یه نقد کوتاهی از شماره قبلی هفته نامه بنویسم.شاید بچه های تحریریه بخونن و هفته نامه عزیزمون بهتر از بهتر بشه.
در مورد شماره نوروز باید بگم که اول که گرفتم دستم و یه نگاه کلی بهش انداختم کمی تا قسمتی هنگ کردم که وای اینهمه رو کاش می شد یهو خوند. ولی چون دیدم از کاشکی هیچی سبز نمی شه تصمیم گرفتم دندون رو جیگر بذارمو آروم آروم تو ایام عید باهاش مشغول بشم.
روی جلد مثل همیشه خلاقانه بود ولی اگه به نظر من شلوار جین حاجی فیروز پیدا نبود شاید دلچسب تر می شد. بهارانه خودشان یا همون یادداشت نویسندگان که به نظر من بهترین قسمت مجله است باز هم بهترین بود.اما بهارانه مهمانان چندان بهارانه نبود . تبدیل به صفحه درد دل شده بود.گفتگوها سوالات عجیب بی ربطی داشت مثلا" قیمت BMWX3 خیلی مهمه؟ گزارش دانشجویان خارجی بامزه بود. منی که همیشه با خارجیا مثه آدم فضاییا برخورد می کنم باعث شد بتونم بهتر حسشون کنم. معرفی خودورها جدید ۸۶ باعث شد که بر سلیقه پدرمان در ثبت نام L۹۰ صحه گذاریم. امیدوارم گزارش نوروزی که در مورد مد سال آینده و این جور چیزا بود درست از آب در بیاد . چون جلوی در و همسایه بسیار از مدهای پیش رو با استناد به مجله سخنرانی کردیم.
می رسیم به قمت چهره ها و پدیده ها در سال ۸۵.که حاضرم شرط ببندم هیچکس اونو کامل نخونده.به نظر من خیلی خیلی خیلی زیاد و حوصله سر بر بود.تمام مطالب سال قبل خلاصه شده و چاپ شده بود.شاید بشه گفت به نوعی آب بندی در مجله بود.مصاحبه با مرادی کرمانی و گروه آریان جذاب و جدید و خالی از کلیشه بود و لی فکر می کنم مصاحبه با محسن نامجو که خیلیا با کاراش آشنایی ندارن لزومی نداشت. روبرو کردن علی دایی و نیکی کریمی ایده جالبی بود ولی نتونستن به جذاب شدن مطلب کمکی کنند. دوتایی شده بودن عین کلیشه.این یه چیزی می کغت اون یکی تایید می کرد و بالعکس.
از قسمتهای بسیار مفید دیگر عیدانه به روایت سوم شخص بود که باعث شد ۲-۳ تا فیلم و کتاب خوب پیدا کنم .
از همه عزیزانی که تا حال موفق به آشنایی با این هفته نامه وزین نشدن می خوام که در اسرع وقت به نزدیکترین کیوسک مطبوعاتی محل تشریف ببرن و ۳۰۰ تومان ناقابل بپردازن و می بینن که بعد از یک بار استعمال چه جوری معتاد میشن.
در پایان هم به همه برو بچ تحریریه دست مریزاد میگم امیدوارم امسال هم مثل ۲ سال گذشته خوب بنویسید. ما هم قول میدیم خوب بخونیمتون.
حالا نظر تو درباره شماره نوروز چیه؟
سلام دوستان عیدتون مبارک. امیدوارم همین چند روز که از سال جدید گذشته با موفقیت پشت سر گذاشته باشید. منم براتون یه عیدی دارم . البته یخورده تخصصیه و به درد مهندسین گرامی می خوره. ولی چون نویسنده اش از دوستان محترم خودم هستن بهتون پیشنهاد کردم . مطمئن باشید از خریدنش پشیمون نمی شید.
یکی از محصولات نرم افزاری شرکت Dassault Systemes نرمافزار CATIA V5 میباشد. CATIA V5 نرمافزار طراحی،ساخت و تولید میباشد که قدرت کنترل و مدیریت کل فرآیند تولید یک محصول را دارا میباشد.در این کتاب بخشی از نرمافزار CATIA V5 به صورت خودآموز و گام به گام از سطح مقدماتی تا پیشرفته، همراه با مثالهای کاربردی آموزش داده شده است. شما در این کتاب با روشها و اصول طراحی و مدلکردن قطعات در محیط این نرم افزار بهطور کامل آشنا میشوید. همچنین شیوه ایجاد مجموعههای مونتاژی، نقشه دوبعدی، مدلهای سیمی و مدلهای سطح را فرا میگیرد. یکی از ویژگیهای منحصر به فرد این کتاب، به کارگیری ایدههای جدید و کاربردی در روش طراحی قطعات و مجموعهها و همچنین ارائه اصول طراحی مکانیکی میباشد.
این بهاریه ایست که آقای محمد گرشاسبی محبت کردن و برای من نوشتن و من هم با اجازشون تو وبلاگم وارد کردم:

در این شماره می خوانیم:
سلام بهار! آفتاب داری یا بارون؟
بهاریه هایی از: رضا کیانیان کامران نجف زاده
ستاره اسکندری
محمدرضا شهیدی فر
رضا رشیدپور
سروش صحت
امیرحسین مدرس
منوی جذاب همشهری جوان برای تماشای فیلم،مطالعه،موسیقی و ایرانگردی به قلم
پژمان بازغی
،سروش صحت،داریوش خواجه نوری
و ایرج میلانی
مطالب خواندنی درباره چهره ها و پدیده های سال ۸۵
«««« گفتگوی دو نفره نیکی کریمی با علی دایی»»»»
گفتگوهای ویژه با:
محسن نامجو
گروه آریان
هوشنگ مرادی کرمانی
- مهدی باقر بیگی
و سعید راد
- نویسندگان و اهالی فرهنگ از دیدگاه خودشان کتاب برتر سال۸۵ را انتخاب می کنند.
- سوالات عجیب و غریب از: عماد افروغ ،سردار طلایی، گلشیفته فراهانی، بنیامین بهادری، لاله صدیق، محمد علی نجفی، معصومه ابتکار، مجید مظفری، علی انصاریان، بهنوش بختیاری، عبدالجبار کاکایی، رضا امیرخانی، نیما شاهرخ شاهی
- بیSMS نمونی صلوات بفرست.
- دانشجویان خارجی ساکن ایران و پدیده ای به نام نوروز
- ویراژ خودروهای جدید در بازار ۸۶
در سالي كه گذشت چه تصميماتي در كشور براي جوانان گرفته شد؟
درگذشتگان در سالي كه گذشت
چهرهها و پديدههاي اجتماعي
چهرهها و پديدههاي سينمايي
چهرهها و پديدههاي ورزشي
چهرهها و پديدههاي ادبي و موسيقي
در بخش سبک زندگی ريز و درشت درباره مهمان شدن و ميزبان بودن را تشريح كردهاست.
وقتي كاريكاتوريستها سراغ عيد و بهار ميروند عنوان بخش گالري اين شماره است.
آخرين شماره همشهري جوان در سال 85 شنبه 26 اسفند روي پيشخوان مطبوعات است.