تبليغاتX
همشهری جوان

به نام او

در این شماره می خوانیم:

توصیه هایی برای دوام آوردن در هیاهوی سرسام آوردن شب عید

بجنب پسر سال تموم شد!

 

شهرام های خارجی

مرور پرونده فساد مالی در کشورهای دیگر

 

خاله زنک ها در مطبخ

چرا "جواهری در قصر" این همه محبوب است؟

 

راسته جهنم فروش ها!

دوباره چهار شنبه سوری دوباره داغ شدن بازار ترقه و فشفشه

 

قصه های خوب برای سکه های خوب

داستان جوایز ادبی در سال۸۵

 

هیچ جای دنیا شبیه مردم ایران ندیدم

با وینگو بگویچ سرمربی تیم المپیک ایران

 

 

 

یادداشت نویسندگان

این شماره:فاطمه عبدلی

خیلی هایمان فقط وقتی داغ می کنیم و خونمان به جوش می آید یادمان می افتد ایرانی هستیم و کلی گذشته و فرهنگ و آبرو داریم.پای عمل که می رسد کارهای چپندر قیچی می کنیم و خودمان را می زنیم به آن راه.ولی غیر از تاءسف خوردن چه کاری از آدم بر می آید؟کاش یکی بود که بیاید بگوید: بگذارید یه درد خودمان بسوزیم و بسازیم.هنوز از شوک فیلم ساختن آقای ده نمکی و همه حاشیه هایش بیرون نیامده ایم . همچنان تو کف استقبالهای عجیب و غریب مردم از پدیده های صد تا یه غاز هستیم که خبر به گوشمان می رسد که قرار است اخراجی ها تو آمریکا و کانادا و ینگه دنیا هم اکران شود.آقای تهیه کننده ! مبارکتان باشد. نوش جانتان. بله به هر حال ایرانیهای مقیم خارج از کشور هم حق دارند. حالا دیگر تمدنها هم باید با هم گفتگو کنند.

بعد از فیلمهای سیاه و جشنواره ای که همش مارا با دمپایی پاره و سوار بر قاطر تو دنیا نشان می دهند ومعرفی های محیرالعقول از ایران می کنند، باید چشممان به جمال این یکی هم روشن شود، کارناوال پیژامه پوشان دیزی خور شلخته ایرانی که غیر از شوخی کردن های جلف ،کاری بلد نیستند،دور دنیا می چرخندو پشت سنگرهای جبهه،ژانگولر بازی در می آورندو بعدش هم با چند تا رهنمودآبکی رستگار می شوند.

جالب است مثل اینکه بعضی از آقایان،عین خیالشان نیست که وقتی هنرشان را به اسم سینمای ایران به آن طرف مرزهامی فرستند، پای آبروی یک ملت در میان است.  انگار هیچکس هیچ مسئولیتی در قبال حرفهایی که در دنیا می زندو همه اش را به اسم ایران و ایرانی تمام می کند،ندارد.حال آدم گرفته می شودوقتی می بیند که همه انگارفقط به فکر خودشان هستند، به فکر دهن کجی هایی که می خواهند بکنند، حرفهایشان که می خواهند ثابت کنندو آن چیزی که دلشان می خواهداز خودشان به نمایش بگذارند. فیلم "بورات" را یادتان هست؟گاهی خودمان باعث می شویم که ازمان"بورات"بسازند.خیلی وقتها خودمان کارهای بوراتی می کنیم که می شویم سوژه خندیدن.خیلی دلم می خواهد بدانم وقتی "اخراجی ها" آنور آب اکران می شود، تو بروشور فیلم چه می نویسند؟تو کارنامه کاری کارگردان و خلاصه فیلم و باقی قضایا.خیلی دلم میخواهد بدانم اگر یک فرنگی "اخراجی ها"را ببیند،راجع به جنگ،و اوضاع احوال ملت و مملکتمان جی فکر می کند؟

 

 

روزها

۱۹ اسفند،۲۰ صفر۶۱ق-اربعین حسینی

۲۸ اسفند،۱۹ مارس۱۴۰۶م-درگذشت ابن خلدون

۲۳ اسفند۱۳۴۰-درگذشت آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی

۲۶ اسفند ۱۳۷۳-درگذشت سید احمد خمینی

۲۶ اسفند۱۳۶۶-بمباران شیمیایی حلبچه

۲۵ اسفند ۱۳۱۶- درگذشت پروین اعتصامی

۲۱ اسفند ۱۳۱۶-تولد فرهاد فخرالدینی

۱۷ اسفند ۱۳۶۲- شهادت محمد ابراهیم همت،فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله

۱۹ اسفند ،۱۰ مارس۱۹۴۰-درگذشت میخائیل بولگاکف

۲۴ اسفند ،۱۵ مارس۱۸۹۲- تاسیس باشگاه لیورپول

۲۴ اسفند ،۱۵ مارس۱۹۷۲- اولین نمایش فیلم پدر خوانده

۲۱ اسفند،۱۲ مارس ۱۹۲۵- درگذشت سون یات سن، رهبر انقلاب چین

 

 

معرفی کتاب:

از خیبر جنوب( گزیده شعر دفاع مقدس):علیرضا قزوه-انتشارات سروش-۲۵۰۰ تومان

پرونده میمون حقه باز:جان آر اریکسون-فرزاد فربد-کتاب پنجره-۱۱۷ صفحه-۱۷۰۰ تومان

چون رود جاری باش:پائولو کوئیلو-آرش حجازی-انتشارات کاروان-۳۲۲ صفحه-۳۹۰۰ تومان

هشتاد سال داستان کوتاه ایرانی:گردآوری:حسن میرعابدینی-کتاب خورشید-دوجلد-۵۳۲+۴۴۸ صفحه-۱۲۵۰۰ تومان

سان ست بلوار:بیلی وایلدر-مریم سپهری-نشر قطره-۲۰۰ صفحه-۲۲۰۰ تومان

طراحی چهره از نقاشان ماندگار جهان:انتشارات بهار-۴۰۰۰ تومان

هک و روشهای مبارزه با آن:کیوان سالمی فیه-انتشارات زرین مهر-۳۰۰۰ تومان

 

 

معرفی سایت

 

 سایت این هفته اختصاص به اولین وب سایت کتابهای الکترونیکی دارد که به زبان فارسی است.آخرین کتاب ،سایتی است که انواع و اقسام کتابهای الکترونیکی(e_book) را در خود گنجانده است.

www.azinketab.com

 

 

 

 

البته از اینجا به پایین برای همشهری جوان نیست

 آقاي پارازيت با استعداد و كمي شيطنت
نيما رئيسي، مجري خوش‌صداي برنامه پارازيت است. برنامه‌اي كه حسابي پرطرفدار است و از راديوي جوان پخش مي‌شود.روانشناسي خوانده ولي همزمان سركلاس بچه‌هاي رشته تئاتر مي‌رفته و عاشق فيلم ديدن است. اين مصاحبه را بخوانيد تا با سبك زندگي او آشنا شويد.


بهانه‌هاي كوچك خوشبختي
نيما رئيسي در يكي از روز‌هاي مردادي سال 1354 در بيمارستان دكتر فاميلي در رشت به دنيا آمده، تا 18سالگي همانجا زندگي كرده، مدتي در بابل و ساري بود، تا اينكه دانشگاه قبول ‌شد و به تهران آمد.
«در حال حاضر پيش خانواده عمه‌ام زندگي مي‌كنم. از دوره كودكي، چه وقت‌هايي كه مدرسه مي‌رفتم و چه آن زمان كه دوره مدرسه‌ام تمام شده بود، تابستان‌ها پيش عمه‌اينا بودم. عمه‌ام منو در كلاس‌هاي مختلف ثبت‌نام مي‌كرد كه بابام نگه برگرد. عمه و شوهرعمه‌ام مثل پدر و مادرم مي‌مانند. از زندگي‌ام خيلي راضي‌ام. لحظه‌هايي پيش مياد كه ممكنه اذيت بشم ولي فكر مي‌كنم نمك زندگيه.»
چه چيز به زندگي‌ات معني مي‌دهد؟
«وقتي يك آفرينشي صورت مي‌گيرد، حتي اگر يك نمايش كوتاه راديويي باشد، احساس مي‌كنم زنده‌ام. از آن دسته آدم‌هايي هستم كه با يك دست چند هندوانه برمي‌دارند. مثلاً تمام زيرشاخه‌هاي بازيگري را امتحان كردم. دومين چيزي كه به زندگي‌ام معني مي‌دهد، طبيعت است.
يك روزي كه نمي‌دانم چه زماني است، با دوربين عكاسي يا فيلمبرداري مي‌روم سراغ طبيعت، بخش دست‌نخورده دغدغه‌هاي من است، بعد هم فيلم ديدن، حتي اگر در بدترين حالت باشم حالم را خوب مي‌كند و خلاصه تمام بهانه‌هاي كوچك خوشبختي مثلاً يك ديدار دوستانه.»
دلباختگي
5 نقطه در زندگي كه به نيما رئيسي چشمك مي‌زند:
«ماه، اولين روزي كه به دانشكده هنرهاي زيبا رفتم، دوران كودكيم كه هيچ‌وقت از من دور نيست، اولين روزي كه سر فيلمبرداري رفتم‌ـ سال 73، فيلم حباب به كارگرداني ابوالقاسم معارفي‌ـ و اولين باري كه توي استوديو خواندم.»
دوست داري به گذشته برگردي؟
«نه، ولي گذشته‌ام را خيلي دوست دارم. اصولاً آدم نوستالژيكي هستم. در همان لحظه‌اي كه مشغول انجام كاري‌ام نسبت به آن لحظه، حس نوستالژي دارم. مي‌دانم روزي خاطره مي‌شود.»
با چه كساني دوست داري عكس يادگاري بگيري؟
«آل پاچينو، كريستين بوبن، استينگ، استاد برايان دي‌پالما، وودي آلن و فرامرز قريبيان كه خيلي دوستش دارم ولي تا به حال پيش نيامده كه ببينمش.»
انجمن شاعران مرده
مهم‌ترين معلم‌هاي دوره مدرسه و استادهاي دانشگاهت رو به ياد داري؟ چرا توي ذهنت مونده؟
«خانم باي، معلم كلاس اولم بود. خانم پور‌سعيد، معلم كلاس سومم كه اصفهاني بود. كلاس پنجم دبستان معلمي داشتم به نام آقاي محمود شعباني. خودش خطاط، نقاش و نوازنده سنتور بود. با ما تئاتر كار مي‌كرد.
همان سال به هنر و بازيگري علاقه‌مند شدم. بچه‌ها را به خواندن مجله تشويق مي‌كرد. بيشتر دانستني‌ها مي‌خوانديم. در شرايط كلاسيك معلمي، تنها معلم آوانگارد ما بود.
از استادهاي دانشگاه هم، دكتر غلامرضا محمودي را هيچ‌وقت فراموش نمي‌كنم. استاد جوان و سرحالي كه هميشه سركلاس‌هايش حاضر بودم.
به جاي كلاس روان‌شناسي، فيلم‌شناسي داشتيم، تمام مثال‌هاي روان‌شناختي‌اش مثال فيلمي بود. خيلي استاد مطلعي بود.»
ويولن قرمز
توي زندگي‌ات چه چيزهايي به رنگ سبز است؟
«رنگ سبز را دوست دارم ولي قرمز و نارنجي را خيلي بيشتر دوست دارم، مخصوصا قرمز گوجه‌اي. به نظرم تيزر خواندن براي تبليغات و آواز خواندن،‌ قرمز گوجه‌اي است!»
يك روز تعطيل اگر در منزل باشي چه كارهايي مي‌كني؟
«فيلم مي‌بينم، موزيك گوش مي‌دهم و كتاب مي‌خوانم.»
خب، حالا يك هفته تعطيلات اجباري داري، كجا مي‌روي؟
«تازگي‌ها برايم مثل يك آرزو شده، دلم مي‌خواهد ايران را بگردم. بعد از ايران هم ترجيح مي‌دهم به ايتاليا بروم . شهر ونيز واقعا تماشايي است. بعد هم اسپانيا.»
صورت زخمي
توي زندگي دوباره اگر قرار باشد شغل الان را داشته باشي، چه تغييري در زندگي‌ات مي‌دهي؟
«دوست داشتم اين قدر عاطفي نبودم. توي روابطم هميشه آدم‌ها را دوست داشتم بعد شناختمشان. به نظرم اگر برعكس اين حالت اتفاق بيفتد خيلي بهتر است.»
اهل حسرت خوردن هستي؟
«نمي‌شه اسمشو حسرت گذاشت. در اين حد كه كاش الان شمال بودم يا كاش مي‌شد دو دقيقه بشينم و قهوه بخورم.»
فرانكي و جاني
اسباب‌بازي‌هاي دوران كودكيت؟
«باغ وحش‌هامو هنوز دارم و سراغشو از مامانم مي‌گيرم. معمولا اسباب‌بازي‌هامو عمه‌ام و دختر عمه‌هام برام مي‌خريدند: ماشين پليس، تانك، هميشه از روي كنجكاوي خرابشون مي‌كردم ولي بعد نگهشون مي‌داشتم. يك كلت اسباب‌بازي هم داشتم، اما اگر خودمو به فروشگاه اسباب‌بازي مي‌بردند، عروسك مي‌خريدم. هنوز يكي از عروسك‌هامو دارم، اسمش آيداست. يكي از عروسك‌هامو، مامانم داد به خاله‌ام كه همسن و سال خودمه، تا مدت‌ها غصه مي‌خوردم.»
دلخوشي‌هاي الان نيما رئيسي؟
«كارم در راديو، دوبله‌هاي انيميشن، كتاب‌هاي نخوانده‌ام شنيدن موزيك و باز هم فيلم ديدن.»
با مداد جادو چي مي‌كشيدي؟
«دريا، ابر و خورشيد و كمي آن طرف‌تر هم جنگل.»
پدرخوانده
دوست داري به خانه سالمندان بروي؟
«اگر ازدواج نكنم مجبورم به خانه سالمندان بروم! خيلي از آن وحشت ندارم ولي دوستش هم ندارم. دلم مي‌خواهد قبل از اينكه كار به خانه سالمندان برسد، نباشم يا تا وقتي زنده باشم كه روي پاي خودم هستم. نمي خواهم يك سري آدم را معطل خودم كنم».
به اين فكر كردي در چه سني و چطور مي‌ميري؟ انتخاب محل دفن هم با خودت!
«به اين موضوع فكر نكردم ولي دوست دارم موقع خواب بميرم و يك جاي دور، در جنگل و طبيعت دفن شوم. اصلا از محيط قبرستان خوشم نمياد اما به اين فكر كردم كه هنگام مرگم از فرهاد موزيك پخش كنند. راستش را بخواهيد دوست دارم حتي موقع مرگم بهانه‌اي براي شاد كردن بقيه داشته باشم.»
اگر قدرت داشتي آدم‌ها را زنده كني، چه كساني را زنده مي‌كردي؟
«مادر بزرگم (مامان بابام) كه مامان نازي صداش مي‌كرديم،‌ پدربزرگم (باباي مادرم)، ادوارد هاپر نقاش، الويس پريسلي، فروغ فرخزاد، فرهاد و ...
( مصاحبه از روزنامه صبح امروز)

 
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 12:25 توسط من | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام او

 

 قلعه نويي

 

در اين شماره مي خوانيد:

 

  • اين قدر تابلو نباش آلبالو

        نگاهي به پديده زبان مخفي در ميان جوانان

 

 

  • ستاره ها و بيلبوردها

        سهم فوتباليستها از بازار تبليغات چقدر است؟

 

 

  • گزارشي از پشت پرده حذف حسرت انگيز استقلال از جام باشگاههاي آسيا

    تو شكست خوردى ژنرال

 

 

  • غوغاي رستم در سرزمين آرنولد

   قهرمان ملي ما حالا يكي از شخصيت هاي كارتوني محبوب آمريكايي هاست.

 

 

  • سبك زندگي: بدلي جات

      ما آويزها به كجاي كله ات بياويزيم خودمان را

 

 

  • اكس پارتي در كتابخانه

اين داروي ريتالين چه بلايي سر بدن مي آورد؟

 

 

يادداشت نويسندگان

 

 

اين شماره: حبيبه جعفريان    

حد وسطي وجود ندارد

سختترين كار دنيا چيست؟اينكه بخواهي دنيا را عوض كني؟ فقط "عوض" هم نه، دنيا را بهتر كني.آنرا به جاي مطبوعي براي بودن و زيستن تبديل كني.آدم هايي هستند كه فكر كرده اند ميشود اين كاررا كرد و سعي كرده اند اين كار را بكنند. در واقع آنقدر واقع بين ،آنقدر رؤيا پرداز،آنقدر اميدوار و آنقدر ديوانه بوده اند كهسعي كرده اند اين كاررا بكنند.لطفا" سعي نكنيد بفهميد چطوري؟اگر هم اصرار داريد،مي توانيد سعي كنيدولي توقع نداشته باشيد چيزي دستتان را بگيرد.

شما، يا خودتان جزو اين آدمها هستيد( كه آن وقت مي دانيد چي به چي است) يا نيستيد( كه آن وقت توضيح دادن و تحليل كردن، به تان كمكي نمي كند). عوض كردن دنيا- بعلاوه يكي دو كار ديگر-از آن چيزهايي است كه حد وسط ندارد. حد وسطش چيز بي بته اي مي شود مثل من.كسيكه از بهتر نبودن همه چيز ،افسرده مي شود و فكر مي كندهمين بايد بتواند دنيا را عوض كندو هرروز صبح كه بيدار مي شودو مي بيند هنوز اينطور نشده، بيشتر ميرود ته.نه! عوض كردن دنيا حد وسط ندارد.آخرين باري كه اين را نمي دانم براي چندمين بار، فهميدم-يعنيمثل سيلس خورد توي صورتم و برق از چشمانم پراند- همين دو هفته پيش بود كه دنبال قصه زندگييكي از اين آدمها،بلند شدم رفتم لبنان.وقتي"صدرالدين صدر"درباره پدرش(امام موسي صدر) حرف مي زدو من درك نمي كردم كه "خسته نمي شد"يعني چي، درك نمي كردم كه" اين، تكليف من است، آرمان من است" يعني چي. همين لحظه بود كه احساس قلابي بودن كردم،احساس متوسط بودن. تو يت جزء اين ها هستي يا نيستي. يا تكليفت معلوم است يا نيست. حد وسطي وجود ندارد. عوض كردن دنيا حد وسط ندارد.

 

 

روزها

 

۱۳اسفند،۴ مارس ۱۸۵۲ - درگذشت نيكلاي گوگول

۱۴اسفند،۵ مارس۱۹۴۶-پيشنهاد چرچيل به ترومن براي اتحاد عليه شوروي، آغاز جنگ سرد

۱۴اسفند۸۲۶ش -آغاز سفر هفت ساله ناصر خسرو

۱۴اسفند۱۲۵۳ش –معاهده پاريس،جدايي افغانستان از ايران

۱۵اسفند، ۶مارس ۱۹۲۸ - تولد گابريل گارسيا ماركز

۱۵اسفند، ۶مارس  - ۱۸۹۹آغاز توليد قرص آسپرين

۱۶اسفند،۷ مارس۱۹۹۹  - درگذشت استنلي كوبريك

۱۷اسفند، ۱۸صفر ۱۳۰۶ق - درگذشت علامه مير حامد حسين

۱۷اسفند۱۲۷۵ -درگذشت سيد جمال الدين اسد آبادي

۱۷اسفند۱۳۲۶ – تولد مجيد انتظامي

۱۸اسفند۱۳۱۱ - تولد دكتر مصطفي چمران

۱۵اسفند، ۶مارس ۱۴۷۵ - تولد ميكل آنژ

 

 

 

معرفي كتاب

آنگلا مركل-زندگينامه سياسي:ولفگانگ اشتوك/پريسا رضايي/انتشارات مرواريد/310 صفحه/3800 تومان

 

بازيگر شناسي سينماي ايران:حسين محبي/انتشارات يكان/6000 تومان

 

تب تند آمريكاي لاتين: آرتور دوموسلاوسكي/ رون وزيري/نشر ني/508 صفحه/5000 تومان

 

سفر در گذر زمان (اروپاي معاصر):نجم الدين فرخ يار/انتشارات هفت آسمان/2500 تومان

 

عكسهاي تاريخي بابل:يوسف اللهي،محمد شكري فومشي/ انتشارات رسانش/8000 تومان

 

كلياتي در رابطه با بورس:مريم اكبرزاده/انتشارات ره آورد هنر/1500 تومان

 

واژه نامه جدول- راهنماي حل جداول متقاطع:خديجه كامروا/نشر شوكا/1900 تومان

 

 

 معرفي سايت

اين سايت مخصوص پلي استيشن پرتابل به زبان فارسي است. امكان خريد و دريافت خدمات نرم افزاري، جزو اصلي ترين بخشهاي اين سايت است.ابتدا قيمتهاي جديد pspوps3و نحوه خريد را ببينيد.سپس مي توانيد فهرست بازي هاي جديد psp را به دو فرمت pdfياdoc(ورد) دريافت كنيد. در قسنتهاي بعدي انواع پكهايpsp، مدلهاي 20 و 60 گيگا بايتيps3،همچنين xbox360را خواهيد ديد.

سري به سايت زير بزنيد و بيشتر بخوانيد:

http://psp.websun.biz

 

 

 

رادیو جوان این روزها یازده سالگی اش را جشن گرفته است. به این بهانه پرونده کوچکی برای دوستداران این رادیو جمع وجور کردیم.

جوانی به وقت الان

 

 

 

شما فكر مي كنيد اينا چي ديدن كه اينقدر تعجب كردن؟

خوب معلومه. بچه هاي باحال تحريريه همشهري جوان رو ديدن

 

 

یکهو چشم باز کردیم دیدیم رادیو جوان دل همه را برده. آخر چرا؟ مردم همه دارند رادیو جوان گوش می کنند. توی پارک، توی فرهنگسرا، توی تاکسی که مینشینی، راننده جوان باشد یا همه موهایش ریخته باشد، می توانی مطمئن باشی که الان اگر پیچ رادیو را باز کند. همان صدای آشنا را می شنوی. موزیک تند لاینقطع، سروصدایی که نیما رئیسی راه می اندازد و شوخی های فرشید منافی. شاید شما چندان هم از سبک این شبکه خوشتان نباید. شاید جزو منتقدان برنامه های پر سروصدا و شوخی های اغلب کم نمک آن باشید. اما حتی شما هم نمی توانید انکار کنید که دوره، دوره رادیو جوانی ها است؛ چند سال بعد ازاین که رادیو پیام قلب تهرانیها را فتح کرد و درست در دورانی که شبکه های رادیویی بیشتر از همیشه اند و دارند خودشان را می کشند تا هر طوری شده شنونده را جذب فرکانس خود کنند.

ولی چرا مردم این قدر از این شبکه خوششان آمده است؟ چرا این شبکه این طورهمه گیر شده است؟ کسی دقیقا نمی داند. حتی بعید است که خود مسوولان شبکه و مسوولان صدا و سیما هم بدانند؛ این که چرا مردم از همه حرف های جدی روبرگردانده اند تا شادترین شبکه رادیو را گوش کنند.

 

 

مصاحبه فرشید منافی و دکتر گیل آبادی 

 

عشق و علاقه به کار صدا باعث می شود رادیو جوانی ها همچنان ادامه دهند

 

عشق و یک لقمه نان خالی

 

موسی حسینی راوندی – سیامک رحمانی

ما می خواستیم با شهرام گیلآبادی مدیر شبکه جوان رادیو حرف ها بزنیم.می خواستیم بپرسیم چرا این شبکه این قدر خوب است و چرا از این بهتر نیست.می خواستیم بگوییم چطور تا این جا آمده از این جا جلوتر می رود. شهرام گیل آبادی با حرف های جدی و سخت و سنگینی که می زند برخلاف سن و سال و برخلاف جو حاکم بر محیط کارش یک آدم کاملا سنگین و فرهنگی است این را حتی فرشید منافی هم تایید می کند در این گفت و گو ما را همراهی کرد شاید خواندنی ترین لحظات این گفت و گو هم همان تکه های فرشید منافی باشد. او بالاخره یک مجری بسیار موفق با سبکی دلنشین است که حالا توی تمام مجری های رادیو یک ستاره محسوب می شود. گیل آبادی که در رادیو جوان پله پله بالا آمده است سعی کرد به جای وارد شدن به مباحث مربوطه، به سوال های ما، جواب های فنی و راهبردی بدهد از مدیر یک شبکه غیر از این هم توقع نمی رفت و او نباید مانند مجری ها یا بازیگر ها صحبت می کرد. هر چند خیلی جوان پسند نباشد. به هر حال باید متوجه باشیم که موفقیت امروز رادیو جوان مثل هر کار پر طرفدار دیگر مرهون زحمت مدیر آن است.

 

 

 

عمو گيل آبادي كه در عجب است از سؤالاي سيامك رحماني و موسي حسيني راوندي

 

* وقتی رئیس رادیو جوان شدید دوست داشتید توی این شبکه چه چیزی به چشم بیاید؟

ایده من این بود که باید در این شبکه همراه و همنفس با جوان حرکت کنیم. به همین دلیل، شعار شبکه را هم همین گذاشتیم «رادیو جوان، همنفس با جوان ایرانی»، معنای این شعار یعنی یک نزدیکی کاملاً محسوس به جوانان، یعنی همگام با جوان حرکت کردن. ازروزی که کاررا شروع کردیم، با درنظرگرفتن این شعار عینی استراتژی ها یمان را هم تبیین کردیم. یکی ازآن ها حفظ مخاطب فعلی و به دست آوردن مخاطب جدید بود.

* فکرمی کنید به آن رسیدید؟

تلاشمان را کرده ایم، اما سنجشی نداشته ایم

* مگر نمی شود آمار گرفت؟

چرا. مرکز سنجش سازمان هست. اما آن چیزی که بیش از آمارنیاز داریم، این است که خودمان به این باور برسیم که کارمان دارد وسعت بیشتری می گیرد؛ این که در سطح جامعه بشنویم که برنامه هامان مخاطب خودش را دارد. به هر حال گستره فرهنگ ها و زبان ها ذیل پرچم بزرگ ایرانی بودن فراوان است و رسیدن به همه سلایق، کار را خیلی سخت می کند.

* حد و مرز جسارت در رادیو جوان کجاست؟ برای شما یک چیز تعریف شده است یا نه؟

شهرام گیل آبادی: قبل از این که فرشید جواب این سوال را بدهد. یک چیزی بگویم ببینید، جسارت با بی پروایی خیلی متفاوت است. شاید شما درلحن یک گوینده و در یک برنامه جسارت ببینید، اما مطمئن باشید پشت این جسارت دو دو تا چهار تای حرفه ای قرار دارد، مخاطب ما جوان است جوان یعنی جسور و پرسشگر بی پروا بودن درتکلم.

 فرشید منافی: شما میگیویید بی پروایی آقای گیل آبادی می گویند حسابگری من می گویم حرفه ای گری؛ که البته یک جورهایی در هم ادغام می شوند. مثل پختن برنجی می ماند که اول باید قابل خوردن باشد. همه عوامل برنامه دست به دست هم می دهند که یک برنامه قابل خوردن تهیه شود و این چیزهایی که شما اشاره می کنید، مثل ادویه غذاست که وقتی اضافه می شود، می گویند به به! عجب چیزی شده.

* فرشید! آقای گیل آبادی می گوید پشت این جسارت ها سیاستگذاری است. اما جسارت و بی پروایی تو دربعضی برنامه ها خیلی زیاد است!

فرشید منافی: در محتوای برنامه ها، همه عوامل نقش دارند اما آن چیزی که داری از اجراهای من به آن اشاره می کنی، شاید به این دلیل است که من با شنونده خیلی راحت و نزدیک ام. چون درزندگی شخصی خودم هم همین طور هستم. من هم که تا یک ساعت پیش داشت با رفیقم حرف می زدم و همین عبارات را با هم رد و بدل می کردیم. ادب و احترام را هم حفظ کردیم و کسی همن ناراحت نشد. بعد آمدم یک سری جملات را گفتم و خیلی ها صدا زدند وای! چرا این حرف را زد و از این صحبت ها ولی کم کم عادی شد.

* آقای منافی! بی رودروایستی می گویم با حرفت مخالف ام! ما دررسانه نوشتاری کار میکنیم و شما در رسانه شنیداری. حتماً خط قرمزهایی وجود دارد. این را، هم من و شما می دانیم و هم مخاطب.

فرشید منافی: شما الان دارید ما را محاکمه می کنید یا می گویید خوب است و چه جوری این اتفاق افتا؟

* هم می خواهم بگویم خیلی خوب است. هم این که جطور این اتفاق افتاده؛ این که شامل رادیو می شود ولی شامل سایر رسانه ها نمی شود.

فرشید منافی: اجازه بدهید من از جواب دادن به این سوال در بروم. خیلی سخت است.

شهرام گیل آبادی: خط قرمزها بستگی خاص به موقعیت و زمان و مکان دارد. مثلاً یک چیزی در یک جمع برای شما محدودیت اخلاقی به وجود می آورد و نمی توانید بپرسید ممکن است به این بگویید خط قرمز آن جمع خاص یک بار کنار سد منجیل بودیم. شبکه جوان پخش می شد، تماس گرفتم و گفتم با این آدم هایی که کنار سد منجیل ایستاده اند، ارتباط برقرار کن، خوش و بش کن، دیدم گوش جمعیت هم شد ما به این می گوییم محیط انتشار پیام. گاهی این زبان معیاری که انتخاب می کنیم، درمحیط انتشار نتیجه عکس می دهد. این از اشتباه انتخاب ما است. این جا آسیب های ماست. گاهی به جای زبان معیار، وارد حیطه زبان مخفی جوان هایی می شویم که این اشتباه است و همیشه هم در جهت اصلاح آن قدم برداشته ایم.

* شما می گویید این باید و نباید ها مربوط به اصحاب رسانه است و نباید مردم از آن باخبر شوند. ولی حرف من این است که مردم متوجه می شوند. مثال وقتی از کنار بعضی مسائل مهم به سادگی عبور می کنید و هیچ واکنشی نشان نمی دهید.

شهرام گیل آبادی: البته ما به این شهره هستیم که از کنار هیچ مساله ای عبور نمی کنیم و وارد هر بحثی می شویم. اما می خواهم بگویم درتمام دنیا منافع ملی، خط قرمز است. حتی می بینید که وقتی بی بی سی وارد منافع ملی می شود، یک دفعه 32 نفر از مدیرانش را برکنار می کنند. یا مثلا در قضیه یازده سپتامبر یک دفعه تمام نشریات و رادیو تلویزیون های خصوصی آمریکا هم حرفشان یکی می شود. ما در مورد بدیهیات صحبت نمی کنیم. این را که همه مان قبول داریم.

فرشید منافی: خیلی رک بگویم، شاید الان شهرام دو ساعت حرف بزند که چیزی که این طور هست یا نیست! ولی واقعیت این است که چیزی که شما در مجله می نویسید، ثبت می شود ولی چیزی که ما می گوییم نه. البته آن جایی که باید ثبت شود، می شود.

 گیل آبادی: دقت داشته باشید که رسانه ها اساسا چشم سوم اند؛ پایه سوم فضای دموکراسی. یک خبرنگار درتمام دنیا ازچنان جایگاهی برخوردار است که می تواند کاشف روابط خاص باشد و پرده ها را  کنار بزند، حالا این طور که خودتان می گویید و شما نمی روید دنبالش و نمی توانید، شاید از بی عرضگی تان است! یک چیز دیگر را هم اشتباه نکنیم. بین رسانه های مکتوب و رسانه های صوتی و تصویری، اختلافات ماهوی ازباب کارکرد هست. مطمئن باشید شما یک سری چیزهایی را نمی توانید بگویید که نمی توانیم بگوییم.

* مشکلات مالی که در رادیو وجود دارد، باعث شده افراد یا بگذارند بروند یا فقط به خاطر عشق و علاقه بمانند. خیلی ازکسانی که با شما کار می کنند، این قدری تامین نمی شوند که بتوانند ثابت با خود شما کار کنند، شاید این باعث شده که خیلی از آنهایی که توانا هستند، جذب جاهای دیگری بشوند و با رادیو همکاری نکنند.

گیل آبادی: این طورنیست. البته این نکته را که گفتید که خیلی ها بر سر عشق و علاقه دارند کارمی کنند، قبول می کنم.

* مگرچقدر می توانند با عشق و علاقه کار کنند؟

گیل آبادی: بسیاری از ماها که حرفه ای رادیو هستیم، خیلی چیزهایمان را از رادیو دادیم. فرشید منافی اگر فرشید منافی شده، بخش عمده اش به خاطر رادیو و تعاملی است که با رادیو داشته. هر چند مثلاً اگر می رفت دریک بنگاه کار می کرد، وجه اقتصادی اش کاملا متفاوت بود.

ولی چیزهایی را دررادیو می توان یاد گرفت که جای دیگرنمی توان. من اگر خودم در فضای تئاتر می ماندم، خیلی ازاین تجربیات که رادیو به من داده، اصلا فرصت تجربه های را در این جا پشت سر می گذاریم که هیچ گاه فراموش شان نمی کنیم؛ مثل حادثه آتش سوزی مسجد ارک، زلزله، بم و همین زلزله، تهران. شما شاید اجباری نداشته باشید که به دل حادثه بزنید، ولیما درلحظه باید برای مردم حرف داشته باشیم. این معامله، یک معامله دو سویه است. کسانی که اهلش بوده اند، مانده اند و مثل آبی که از بالا جاری است، جای خودشان را باز کرده اند.کسی که آب رادیو را بخورد، نمی تواند برود.

* عشق به رادیو!

فرشید منافی: واقعا بخش اعظمش همین است. مساله دیگرهم این که رادیو چیزی دارد که توی تصویر نمی توانی داشته باشی. درتصویرهمه چیزت لو می رود. خیلی ها هستند که می روند و شاید بتوانند پشت تصویر دروغ بگویند، ولی تصویر هیچ وقت دروغ نمی گوید. مردم هم هوشمندند. اگر می رفتم تلویزیون، شاید موقعیت خوبی برای من ایجاد میشد، ولی موقعیتی که الان دررادیو دارم را فعلا دوست دارم.

* فرشید! اگر بدانی که یک نفر خیلی آدم با استعدادی است و خوب هم می نویسد و آدم خوش فکری است. با این وضعیت پرداختی های رادیو، خودت به اش پیشنهاد میکنی بیاید دررادیو که مثلا چند سال دیگر به جایی برسد؟

فرشید منافی: آره

گیل آبادی: اصلا توصیه نمی خواهد. اگراهلش باشد. می آید، این چیزهایی که ما میگوییم برای شما قابل فهم نیست ها! این ازآن موقعیت هایی است که قابل توضیح دادن نیست.

* فرشید! الان دارم با تو به عنوان یک نیروی حرفه ای و تاثیر گذاررادیو صحبت می کنم؛ کسی که بود و نبودش برای رادیو محسوس است. از رادیو خیلی چیزها گرفته و خیلی چیزها هم به رادیو داده. نمک رادیو را هم خورده. تو اگر قرار بود با همین حقوق رادیو گذران زندگی کنی، باز هم این جا میماندی؟

فرشید منافی: (با کمی مکث) نه دیگر! زندگی ام ازبین می رفت.

شهرام گیل آبادی: ببینید، نتیجه گیری شما نتیجه گیری درستی نیست. بحث من امثال پدر فرشید منافی هستند. شما باید بروید سراغ آن ها. فرشید را که سروته اش را بزنید، 10 سال سابقه کار دررادیو دارد و عددی نیست در برابر کاری که علی منافی انجام داده است. ما ها که کسی نیستیم درجامعه رادیویی. بروید بنشینید پای صحبت های بچه هایی که از رادیو فاصله گرفته اند. حوصله مناقشه در این باره را هم با شما نداریم. ما یک چیزی می گوییم، حالا یا شما دریافت می کنید یا نه. چون پارادایم هایمان مشترک نیست. من این را خیلی راحت بگویم که خردنامه ای هم نشود. خیلی رک و راست اگربخواهم عرض کنم، دریافتی بچه های ما در رادیو دریافتی شق القمری که نیست هیچ، گاهی آن قدری هم نیست که رویمان بشود به این ها پرداخت کنیم. ولی اگر منظور شما این است که نبود آدم هایی که که به دلیل مسائل مالی با رادیو کار نمی کنند، باعث می شود که سطح رادیو پایین تر بیاید، می خواهم بگویم این جور نیست. درمقابل آدم هایی که این جوری هستند، رفتیم دنبال آدم هایی که صحبت هیچ چیزی از این جنس را با ما ندارند و وجوه فرهنگی، بیشتر برایشان ارزشمند است.

* من فکر می کنم همه این تفکری که پشت این شبکه وجود دارد، باعث نشده است که درمجموع و با لحاظ کردن تک برنامه های موفق، برنامه قابل استفاده ای برای مخاطب تولید بشود. قابل استفاده از این جهت که شنونده را با خودش جایی نمی برد. به نظر شبکه جوان بعضی جاها خیلی به سطح می زند؛ مثل ستون های عامه پسند بعضی روزنامه های ورزشی که یک چیزی را می پرانند و می روند.

گیل آبادی: رادیو اساسا رسانه عمقی نیست. رادیو رسانه فرهنگی است، اما اطلاع رسان است. قرار نیست عمق مطالب به گونه ای باشد که شما یک بحث کاملا موشکافی شده ای را بشنوید.

* این را صفر و صدش نکنیم. مثلا ساعت 25 زمان خوبی دارد و مردم هم می پسندند. ولی در اکثر برنامه های طنز، همه چیز خیلی گذرا است.

گیل آبادی: صحبتم نا تمام ماند. تعریف برنامه ها دررادیو با هم فرق می کند. مثلا در «جوانی به وقت فردا» و «پارازیت» قرار نیست نقد اتفاق بیفتد. نقد یعنی درمقابل چرایی قرار دادن پدیده ها. وقتی که درمقابل چرایی قرار دادی پدیده ای را، چگونگی آن پدیده هم خودش را آشکار می کند. متوجه عرضم شدید؟

* کلا اگر می خواهید جوابی بدهید که کسی چیزی نفهمد، عیبی ندارد. ما همین طورگوش می کنیم!

شهرام گیل آبادی: نه، ببین عزیز من! نقد یک وجه عمیقی دارد برای خودش. هرکسی و هر چیزی نمی تواند خودش را به نقد نزدیک کند. وظیفه ما اطلاع رسانی است و چون معمولا با موضوعاتی سرو کار داریم که خشک است، ممکن است مجبور شویم تمهیداتی از جمله زبان طنز را درنظر بگیریم. یک وجه طنز، خنده ای است که بر لب می نشاند و وجه دیگرش سوالی است که ممکن است ذهن مخاطب را به خودش مشغول کند و آن را به فکر فروببرد. با همه این تفاسیر، ممکن است ما هم جایی، جوری عمل کنیم که سطحی شود. این را نفی نمی کنیم. اما این را هم که بخواهید صفر و صد برخورد کنید، قبول نمی کنیم. هیچ چیزی را نمی شود صفر و صد گفت. شما هم گویا مصداقی برای گفتن ندارید.

* چرا مصداق هست؛ مثلا یک ازبرنامه های ورزشی تان که بارها گوش داده ام و هر کدام ازبرنامه هایش را که خواستید، می توانیم درباره آن حرف بزنیم. واقعا فکر می کنم در سطح عامه پسند ترین روزنامه های ورزشی است.

شهرام گیل آبادی: خیلی راحت دارم می گویم. آن برنامه دارد طبق ماموریتش عمل می کند.

* خب در این ماموریت چرا این قدرمخاطب دست پایین در نظرگرفته شده است؟ چنین برنامه هایی ازمخاب خود عقب اند. پس چرا باید تولید شوند؟

گیل آبادی: ما بسته به ماموریت برنامه ازشان انتظار داریم. آن برنامه هایی که شما مثال زدید، مخاطب سنجی برایشان صورت گرفته و مشخص شده برای آن ساعت خاص، فضای خاصی هم مناسب است. هدف گذاری شده که مثلا در حد یک جمله دو جمله مطرح کنید و رد شوید. بحث های تحلیل، ماموریت برنامه های دیگری است.

 

 

 

مصاحبه با مهران دوستی 

 

 

 

و مهران دوستي كه از عشقش به راديو صحبت مي كنه

 

 

 

مهران دوستی آدم فوق العاده صریحی است. از همان سال 60 که شال و کلاه کرده و

آمریکا را به قصد بازگشت به وطن ترک کرده است. یک راست به رادیو آمده و گویندگی شده حرفه اش.

 

نمک رادیو ما را پابند کرده

 

موسی حسینی راوندی – ایمان جلیلی

به میزان صراحتش حرفه ای هم هست؛ چه به عنوان گوینده رادیو و زمانی که در استودیو می نشیند و چه زمانی که به عنوان مصاحبه شونده رو به روی ما. در هر دو حالت، تا جایی که میتواند، حرف هایش را بی پرده می زند و به قول خودش سربزنگاه، با یک جمله همه حرف هایش را جمع می کند و زهرشان را می گیرد. می گوید ازقولش تیتر بزنیم رادیو دردرجه اول گوینده می خواهد، نه بازیگرند و اگر این طوری ادامه بدهند، با این تریپ خفن بازی، دیر یا زود از رادیو کنار زده شده و محو می شوند. گفت و گوی ما با مهران دوستی در یک روزسرد وبارانی در آلاچیقی انجام شد که گویا پاتوق مهران است و دوستان، آلاچیقی روبه روی ساختمان پخش مرکزی جام جم. هرچند مهران دوستی آن قدر حرف برای گفتن داشت که نمی دانیم اگردوستانش می آمدند. اساسا مجالی برای حرف زدن پیدا می کردند یا نه؟!

  • دررادیو این قدر کارهای کلیشه ای انجام شده که وقتی یکی پیدا می شود و یک کار متفاوت ارائه می دهد توجه همه را جلب می کند، مثل گوینده هایی که به خاطر تفاوت اجرایشان حسابی گل کرده اند.

   بله! در رسانه هایی که همه شبیه هم هستند و همه را کوتوله بار آورده اند، یک   کسی می آید و دراین دنیای کوتوله ها، یک کم بلند تر است حرف هایی می زند که مثلاً باب میل خیلی ها نباشد بله، این گل می کند.

  • حرف ها و نوع اجرایی که البته باب میل خیلی ها هم هست.

ببینید! اول اجازه بدهید تکلیف یک موضوعی را مشخص کنم. بحث گویندگی از اجرا و بازیگری جداست. دوستان ما دررادیو جوان، گوینده نیستند، مجری – بازیگر هستند کار گویندگی، مادام العمر است اما بازیگری و مجریگری نه. من 27 سال است که دررادیو گویندگی می کنم. بارها هم اخراج شده ام؛ 2 سال، 3 سال، حتی 5 سال. ولی چون گوینده هستم. باز برگشته ام. کسانی که می آیند و با بازیگری مدتی گل می کنند و مطرح می شوند. خیلی زود هم فید می شوند.

  • پس تفاوت دراجرایشان را قبول دارید؟

بله اما من یک چیزی می گویم و دوست دارم تیترش کنید همه رسانه ها در جهان ابتدا به گوینده نیاز دارند. نه بازیگر و نه حتی مجری. الان همین آقایی که دارد از این جارد می شود، بیاید و میکروفن بدهید دستش و بگویید درباره فلان چیز حرف بزند یا آب و هوا را گزارش کند، مثل بلبل این کار را می کند. این می شود مجری. برای همه رسانه ها هم مجری، ریخته است. اما بیا به همین آقا بگو امسال سال مولاناتس. می توانید یک بیت شعر از مولانا بخوانید؟ ایشان هم می گوید شرمنده. من نمی توانم. خیلی از گوینده های ما دو بیت شعر حافظ نمی توانند بخوانند ولی اگر به همان آدم بگویید ادای راننده تاکسی را در بیاور، می تواند! این مدل اجرا کردن، تاریخ مصرف دارد، متفاوت بودن آن هم دربه کار بردن بعضی عبارات نسل سومی، تاریخ مصرف دارد. چنین مجری هایی امروز می روند توی بورس و فردا هم خیلی راحت کنار می روند.

  • پس گوینده کارش این است که با نوع اجرایش مخاطب را جذب کند؟

نه به این معنا. کار گوینده اطلاع رسانی است؛ اطلاع رسانی درست و به موقع، یا مثلا گفت و گو های چالشی.

  • من خودم آمده بودم بگویم بعضی گوینده های رادیو به هر چیزی متوسل می شوند که مخاطب را جذب کنند ولی گویا شما خودتان شاکی هستید!

ببینید، درمجموع باید ازاین حرکتی که رادیو جوان شروع کرده است حمایت کرد. من خودم ازاین دوستان گویند حمایت می کنم. ولی می ترسم کسی بیاید که این شیوه را قبول نداشته باشد. مدیر جدیدی بیاید و بگوید نه. حرف من این است که ابتدا باید گوینده حرفه ای شد، بعد رفت دنبال بازیگری. فرشید منافی، نیما رئیسی خانم صداقتی خانم رافعی و بسیاری از بچه های که آمدند درشبکه جوان و این شبکه را متحول هم کردند، در عین حال اشتباهات بزرگی هم دارند خیلی هایشان بازیگری می کنند این ها اگر دردراز مدت همین روند را ادامه بدهند، رادیو کنارشان می زند. چون اینها رقیب پیدا می کنند رادیو گوینده می خواهد و گوینده را هم نگه می دارد. رشد برخی دوستان رشد بادکنکی است. رشد می کنند و بعد هم می ترکند!

  • بعضی گوینده ها هم که فتوکپی یکدیگرند. صدا ها خیلی شبیه هم است.

درگویندگی یک اصل وجود دارد به اسم «صدای خوب» که متاسفانه در رسانه ما خیلی کم در نظر گرفته می شود و کم رعایت می شود. برای همین است که همه صدا ها دررادیو شبیه هم هستند خانم ها را که به جرات می توانم بگویم همه شان شبیه هم اند. باز گوینده های مرد به دلیل مسائل فیزیکی می توانندتغییرلحن بدهند ولی خانم ها نه. بعد از انقلاب به خاطر تعداد زیاد شبکه ها، مجبور شدند افراد زیادی را جذب کنند. بدون درنظر گرفتن یک سری ملاک ها از جمله صدا الان دو سه سالی است که متوجه این قضیه شده اند و می گویند گوینده باید صاحب صدا هم باشد. گوینده و مجری باید دود چراغ بخورد. باید سختی بکشد توهین بشنود. حتی بدتر از سربازی. الان به خاطر گستردگی شبکه ها، مدیرها کاری نمی توانند بکنند شبکه ها 24 ساعته اند و آنتن نباید بخوابد. ایشان را می بینند با من آشنا ست، می آیند او را هم وارد کار می کنند. البته الان بهتر شده. پنج شش سال پیش که وحشتناک بود.

  • یعنی رابطه بازی دیگر؟ یا مثلا سفارشیها.

شما می گویید رابطه، من می گویم اجبار. 6 شبکه 24 ساعته که بالخره باید برای آن نیرو جذب کرد.

  • پس با این اوصاف، نباید انتظار زیادی از برنامه های رادیویی داشت؟

شما اگر جای مدیر رادیو باشید و 24 ساعته هم بخواهید برنامه پخش کنید و به شما بگویند بودجه ما این است و فعلا از همین نیروهایی که دارید استفاده کنید چه کار می کنید؟ می آیید 20 تا گوینده تربیت می کنید؟

  • خب این به خاطر این است که ما می خواهیم ازحداقل امکانات و هزینه حداکثر بهره را ببریم!

دقیقا. گوینده مثل بازیگر نیست. 30 سال می ماند. ماندگار است امین حیایی می آید و نهایتا 2 سال ، 5 سال می ماند روی بورس، اما گوینده خوب 30 سال کار می کند. خب، برای چنین چیزی باید هزنه کرد. یکی از هزینه هایش گزینش مناسب است؛ آن هم نه از طریق مراکز دولتی هزینه دیگر، در اختیار قرار دادن استودیوها برای جوانان است یکی از بهترین دوره ها این است که این ها بیایند و بنشینند کنار من گویندگی کلاس آموزشی ندارد فوت و فن قرائت را شاید بشود یاد داد، اما لحن را نمی شود. ولی شما 5 سال می آیی می نشینی کنار من و کم کم یاد می گیری که البته چنین چیزی هم درحال حاضر به خاطر حجم بالای برنامه ها مقدور نیست. تا یادم نرفته بگویم آن بحث رابطه ای را که شما گفتید نقض نمی کنم اما همه جا این طورنیست. ضمن این که تاکید می کنم گاهی اجبارهم در کار است؛ برای جذب نیرو و پر کردن آنتن.

  • شايد همين اجبار است كه ما را برده است به سمت يك سري برنامه ها و اجراهاي سطحي و سبك.

مثلاً همين اجراهاي دو نفره اي كه يك آقا و خانم مي نشينند كنار هم و گاهي از شدت بي مزگي اجرا، شنونده موج را عوض مي كند و يا اصلا راديو را خاموش مي كند!

  • شايد هدف گذاري برنامه ها ايراد دارد.

بله. شخصا معتقدم بايد هدف را شناخت. مثلا يك برنامه فرهنگي مي رود روي آنتن ولي چون من د گير مسائل روزانه هم هستم، يكهو وسط اين برنامه فرهنگي مي زنم به گوجه فرنگي! ما چون جوگير هستيم، وسط حافظ خواندن مي زنيم به اين تيپ چيزها. به هرال يك رسانه پيشرو بايد هشدار بدهد. شبكه جوان دارد اين كار را مي كند و مثل زنگ خطري است كه براي مسوولين به صدا در مي آيد اين خيلي خوب است. دوستان من در شبكه جوان كه به جرات مي گويم يك شبكه آوانگارد است، دارند كارهايي مي كنند كه اولين مخالفانش هم از همكاران خود ما درصدا وسيما هستند حالا بايد از اين حركت حمايت كنيد چون اگر جلوي حركتي كه شبكه جوان شروع كننده آن بوده گرفته شود، ما بر مي گرديم به 30 سال پيش من نمي خواهم از شبكه اي نام ببرم كه برنامه هايشان شبيه 30 سال پيش است ولي حتما خودتان مي شنويد.

  • شما مي گوييد اگر ما خوب نباشيم، شنونده موج را عوض مي كند. من مي گويم درحال حاضر شنونده اگ از شبكه جوان هم راضي نباشد، ديگر كجا را مي خواهد بگيرد؟!

خب. از طريق راديو ديجيتال كه به زودي مي آيد و البته الان هم آمده، شما مي توانيد 100 هزار موج راديو را با كيفيت FM بگيريد. ديگر انتخاب سخت نيست.

  • مي خواهم بگويم همين شبكه جواني هم كه از آن به عنوان شبكه آوانگارد نام مي بريد